پرش به محتوای اصلی
فضولی فضولی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۵

به حالم التفات آن ماه‌رو بسیار کم دارد

دل از کم‌التفاتی‌های او بسیار غم دارد

دمی از مهر بیند سوی من آن مه دمی از کین

به سان صبح تیغ التفات او دو دم دارد

چه خوش باغی‌ست عالم پر گل و سوسن چه سود اما

گلَش بویِ تغیّر، سوسنَش رنگِ عدم دارد

نمی‌گردد خیال گرد راهش دور از چشمم

محال است این که خیزد گرد از جایی که نم دارد

از آن لطفی‌ست بر من هر ستم عمری‌ست کآن بدخو

ز بیم طعنه بر من لطف در رنگ ستم دارد

قدِ خم گشته‌ام را چرخ دور انداخت از کویش

کم افتد بر نشانه از کمان تیری که خم دارد

بساط عشق کم می‌ماند از منصوبه خالی

فضولی نیست بازی عشقبازی صد الم دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۷عکس قد او آینه بربود خطا کرد
  2. شمارهٔ ۱۳۸ندانستم که آن ماه آن چنین راه ستم گیرد
  3. شمارهٔ ۱۳۹طمع جور دلم زان بت بدخو دارد
  4. شمارهٔ ۱۴۰خوب می دانم وفا از خود جفا از یار خود
  5. شمارهٔ ۱۴۱چو مشاطه بدست آن چین زلف خم بخم گیرد
  6. شمارهٔ ۱۴۲چه عجب گر به دل از تیغ تو بیداد رسد
  7. شمارهٔ ۱۴۳من که باشم که مرا کوی تو مسکن باشد
  8. شمارهٔ ۱۴۴درین محنت سرا آن به که عاقل خانه کم گیرد
همه‌ی غزلیات ←

فضولی درباره‌ی فضولی

ملا محمد بن سلیمان فضولی بغدادی (زادهٔ ۸۸۵ هجری قمری در حِلّه، درگذشتهٔ ۹۶۳ هجری قمری) ادیب و شاعر سدهٔ دهم هجری قمری است که به زبان‌های ترکی، فارسی و عربی شعر سروده است. زادگاه او را در بعضی از منابع کربلا یا نجف یا بغداد هم ذکر کرده‌اند. او پرورش‌یافتهٔ شهر بغداد است و به همین جهت به بغدادی مشهور شده است. آثار فارس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.