پرش به محتوای اصلی
فضولی فضولی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۸

ندانستم که آن ماه آن چنین راه ستم گیرد

شود سرکش ز پا افتادگان را دست کم گیرد

قدم تا چند از بار غم آن سرو خم باشد

دلم تا کی ز دست بی کسی دامان غم گیرد

ندیدم گرم خونی جز حنا کز روی یک رنگی

دم خونریزم آرد رحم دست آن صنم گیرد

ملایک در فلک گریند مردم در زمین بر من

چو عالم را فغانم با صدای زیر و بم دارد

بگردون سیل اشکم می رسد هاله مبند ای مه

که کس در رهگذار سیل خونی خانه کم گیرد

طبیبا داغ تدبیر من آن به کم نهی بر دل

نپنداری که عاشق را دل از ذوق الم گیرد

فضولی را میسر نیست ذوق دولت وصلت

همان به الفتی در کنج تنهایی به غم گیرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۰خوب می دانم وفا از خود جفا از یار خود
  2. شمارهٔ ۱۴۱چو مشاطه بدست آن چین زلف خم بخم گیرد
  3. شمارهٔ ۱۴۲چه عجب گر به دل از تیغ تو بیداد رسد
  4. شمارهٔ ۱۴۳من که باشم که مرا کوی تو مسکن باشد
  5. شمارهٔ ۱۴۴درین محنت سرا آن به که عاقل خانه کم گیرد
  6. شمارهٔ ۱۴۵ملک را گر نظر بر قد آن سرو روان افتد
  7. شمارهٔ ۱۴۶محتاج وصال تو که باشد که نباشد
  8. شمارهٔ ۱۴۷شب هجران خیالت شمع محنت خانهٔ من شد
همه‌ی غزلیات ←

فضولی درباره‌ی فضولی

ملا محمد بن سلیمان فضولی بغدادی (زادهٔ ۸۸۵ هجری قمری در حِلّه، درگذشتهٔ ۹۶۳ هجری قمری) ادیب و شاعر سدهٔ دهم هجری قمری است که به زبان‌های ترکی، فارسی و عربی شعر سروده است. زادگاه او را در بعضی از منابع کربلا یا نجف یا بغداد هم ذکر کرده‌اند. او پرورش‌یافتهٔ شهر بغداد است و به همین جهت به بغدادی مشهور شده است. آثار فارس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.