پرش به محتوای اصلی
فضولی فضولی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۷

عکس قد او آینه بربود خطا کرد

خود را چو دل ما هدف تیر بلا کرد

اشک آینه دار قد خم گشته من شد

دردا که قدم را غم عشق تو دو تا کرد

فریاد ز ناسازی طالع که نکردیم

جا در دل آن ماه که جا در دل ما کرد

کار غم تو با دل تنگم شب هجران

کاریست که با غنچه دم باد صبا کرد

تو گرد ز دامن بفشاندی و من از غم

مردم که چرا بخت مرا از تو جدا کرد

خون ریخت جگر سوخت بدن خست دل آزرد

با ما غم عشق تو چه گویم که چها کرد

برداشت دل از سجده ابروی بتان سر

در حیرت آنم که چنین سهو چرا کرد

تا قطره آبی نشد از جای نجنبید

در هر دل پرسوز که پیکان تو جا کرد

در پنجه غم ماند گریبان فضولی

زان روز که دامان تو از دست رها کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۹طمع جور دلم زان بت بدخو دارد
  2. شمارهٔ ۱۴۰خوب می دانم وفا از خود جفا از یار خود
  3. شمارهٔ ۱۴۱چو مشاطه بدست آن چین زلف خم بخم گیرد
  4. شمارهٔ ۱۴۲چه عجب گر به دل از تیغ تو بیداد رسد
  5. شمارهٔ ۱۴۳من که باشم که مرا کوی تو مسکن باشد
  6. شمارهٔ ۱۴۴درین محنت سرا آن به که عاقل خانه کم گیرد
  7. شمارهٔ ۱۴۵ملک را گر نظر بر قد آن سرو روان افتد
  8. شمارهٔ ۱۴۶محتاج وصال تو که باشد که نباشد
همه‌ی غزلیات ←

فضولی درباره‌ی فضولی

ملا محمد بن سلیمان فضولی بغدادی (زادهٔ ۸۸۵ هجری قمری در حِلّه، درگذشتهٔ ۹۶۳ هجری قمری) ادیب و شاعر سدهٔ دهم هجری قمری است که به زبان‌های ترکی، فارسی و عربی شعر سروده است. زادگاه او را در بعضی از منابع کربلا یا نجف یا بغداد هم ذکر کرده‌اند. او پرورش‌یافتهٔ شهر بغداد است و به همین جهت به بغدادی مشهور شده است. آثار فارس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.