پرش به محتوای اصلی
فضولی فضولی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۰

به رخسارت دمی دل دیده خونبار نگشاید

که سیلی از سرشک آن بر رخسار نگشاید

ز بار غم نرستم در ره عشق و چنین باید

که ره رو در مهالک تا تواند بار نگشاید

بجان دادن نجات از عقد گیسویش نیابد دل

بآسانی کسی این عقده دشوار نگشاید

نیارم جز شکایت بر زبان از یار در هر جا

چرا بر من زبان طعنه اغیار نگشاید

گره شد در دل ما این تحیر کز چه رو یارب

دل ما چون گره زان زلف عنبر بار نگشاید

چه باشد گر نشوید خاک راهش گریه از چشمم

وزان مه بر دل زارم در آزار نگشاید

فضولی کی تواند بست بر خود زیور تقوی

مگر آن ماه طلعت پرده از رخسار نگشاید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۲بر گلویم تیغ ترک تند خوی من رسید
  2. شمارهٔ ۱۳۳ز من آن مغبچه ترک دل و دین می‌خواهد
  3. شمارهٔ ۱۳۴بخاک پای تو تا ترک سر نخواهم کرد
  4. شمارهٔ ۱۳۵به حالم التفات آن ماه‌رو بسیار کم دارد
  5. شمارهٔ ۱۳۶یار ما را به ازین زار و حزین می خواهد
  6. شمارهٔ ۱۳۷عکس قد او آینه بربود خطا کرد
  7. شمارهٔ ۱۳۸ندانستم که آن ماه آن چنین راه ستم گیرد
  8. شمارهٔ ۱۳۹طمع جور دلم زان بت بدخو دارد
همه‌ی غزلیات ←

فضولی درباره‌ی فضولی

ملا محمد بن سلیمان فضولی بغدادی (زادهٔ ۸۸۵ هجری قمری در حِلّه، درگذشتهٔ ۹۶۳ هجری قمری) ادیب و شاعر سدهٔ دهم هجری قمری است که به زبان‌های ترکی، فارسی و عربی شعر سروده است. زادگاه او را در بعضی از منابع کربلا یا نجف یا بغداد هم ذکر کرده‌اند. او پرورش‌یافتهٔ شهر بغداد است و به همین جهت به بغدادی مشهور شده است. آثار فارس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.