پرش به محتوای اصلی
فضولی فضولی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۸

با تو وصلم شب نوروز میسر شده بود

شبم از وصل تو با روز برابر شده بود

همه شب تا بسحر خنده تو می کردی و شمع

سوختن بر من و پروانه مقرر شده بود

می گشودم گره از زلف تو وین بود سبب

که هوا مشک فشان خاک معنبر شده بود

داشت خلوتگهم از روشنی شمع فراغ

کز فروغ مه روی تو منور شده بود

در بساط طربم با قلم دولت وصل

نقش هر کام که بایست مصور شده بود

عود در آتش رشک طرب من می سوخت

که دماغم بهوای تو معطر شده بود

بود بزم طربم دوش فضولی چمنی

که مرا هم نفس آن سرو سمنبر شده بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۰به رخسارت دمی دل دیده خونبار نگشاید
  2. شمارهٔ ۱۳۱خوش آن که در نظرم عارض نکوی تو باشد
  3. شمارهٔ ۱۳۲بر گلویم تیغ ترک تند خوی من رسید
  4. شمارهٔ ۱۳۳ز من آن مغبچه ترک دل و دین می‌خواهد
  5. شمارهٔ ۱۳۴بخاک پای تو تا ترک سر نخواهم کرد
  6. شمارهٔ ۱۳۵به حالم التفات آن ماه‌رو بسیار کم دارد
  7. شمارهٔ ۱۳۶یار ما را به ازین زار و حزین می خواهد
  8. شمارهٔ ۱۳۷عکس قد او آینه بربود خطا کرد
همه‌ی غزلیات ←

فضولی درباره‌ی فضولی

ملا محمد بن سلیمان فضولی بغدادی (زادهٔ ۸۸۵ هجری قمری در حِلّه، درگذشتهٔ ۹۶۳ هجری قمری) ادیب و شاعر سدهٔ دهم هجری قمری است که به زبان‌های ترکی، فارسی و عربی شعر سروده است. زادگاه او را در بعضی از منابع کربلا یا نجف یا بغداد هم ذکر کرده‌اند. او پرورش‌یافتهٔ شهر بغداد است و به همین جهت به بغدادی مشهور شده است. آثار فارس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.