پرش به محتوای اصلی
فضولی فضولی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۸

با عارض تو شمع کشیدی زبان بحث

وز گرمیش گرفته زبان در میان بحث

گفتند غنچه با دهنت بحث می کند

معلوم می شود هنر او زمان بحث

دی زد دم از دهان تو ذره که نیست باد

ما را ازو نبود اگر چه گمان بحث

آنی که با عذار تو گل کرده بحث لیک

از خجلتی که دیده عرق کرده آن بحث

مه خورده تیر رشک ز حسن تو بر جگر

با ابرویت هلال شکسته کمان بحث

بحث است کار چشم و دلم بهر تیغ تو

خون است در میانه ایشان نشان بحث

از مدرسه مجوی فضولی فراغتی

کانجا مقام مدعی است و مکان بحث

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۰ای مرضهای معاصی ز تو محتاج علاج
  2. شمارهٔ ۱۲۱کرد درد غیر را دلبر علاج
  3. شمارهٔ ۱۲۲عکس لبت نمود دلم کرد خون قدح
  4. شمارهٔ ۱۲۳مرا هرگه که پندی می‌دهد با چشم تر ناصِح
  5. شمارهٔ ۱۲۴تنگ آمده بجلوه آهم فضای چرخ
  6. شمارهٔ ۱۲۵چند منعم کنی از عشق جوانان ای شیخ
  7. شمارهٔ ۱۲۶کسی در عاشقی از سوی پنهانم خبر دارد
  8. شمارهٔ ۱۲۷گره از کار من جز نالهای زار نگشاید
همه‌ی غزلیات ←

فضولی درباره‌ی فضولی

ملا محمد بن سلیمان فضولی بغدادی (زادهٔ ۸۸۵ هجری قمری در حِلّه، درگذشتهٔ ۹۶۳ هجری قمری) ادیب و شاعر سدهٔ دهم هجری قمری است که به زبان‌های ترکی، فارسی و عربی شعر سروده است. زادگاه او را در بعضی از منابع کربلا یا نجف یا بغداد هم ذکر کرده‌اند. او پرورش‌یافتهٔ شهر بغداد است و به همین جهت به بغدادی مشهور شده است. آثار فارس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.