پرش به محتوای اصلی
فضولی فضولی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۹

بهترین سیرها سیر بیابان فناست

حالیا جمعیتی کانجاست در عالم کجاست

گشت ویران ملک این عالم درو مردم نماند

منزل پر مردم معمور حالا آن سراست

بر نگردد هر که زین عالم بآن عالم رود

در خوشی و ناخوشی این معنی استدلال ماست

در نکویی و بدی کار دو عالم ظاهر است

هر که آن عالم بدست آورد این عالم نخواست

چون بیابد ذوق آن عالم درین عالم کسی

هست این دیر فنا آن عشرت آباد بقاست

بی مذاق سیر آن عالم ازین عالم چه سود

نفع ایام عمل موقوف هنگام جزاست

از بد و نیک جهان بگذر فضولی شاد زی

بی نیاز از هر دو عالم بنده خاص خداست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۱ما را بلای عشق تو عمریست آشناست
  2. شمارهٔ ۱۱۲هر کرا هست دلی سیمبری خواهد داشت
  3. شمارهٔ ۱۱۳ملولم از تو نمی پرسیم که حال تو چیست
  4. شمارهٔ ۱۱۴در عشق شهرتم سبب اشتهار تست
  5. شمارهٔ ۱۱۵هست ما را زندگی از جوهر شمشیر دوست
  6. شمارهٔ ۱۱۶دل دامن هوای تو محکم گرفته است
  7. شمارهٔ ۱۱۷اگر رسوا شدم رسواییم را شد فغان باعث
  8. شمارهٔ ۱۱۸با عارض تو شمع کشیدی زبان بحث
همه‌ی غزلیات ←

فضولی درباره‌ی فضولی

ملا محمد بن سلیمان فضولی بغدادی (زادهٔ ۸۸۵ هجری قمری در حِلّه، درگذشتهٔ ۹۶۳ هجری قمری) ادیب و شاعر سدهٔ دهم هجری قمری است که به زبان‌های ترکی، فارسی و عربی شعر سروده است. زادگاه او را در بعضی از منابع کربلا یا نجف یا بغداد هم ذکر کرده‌اند. او پرورش‌یافتهٔ شهر بغداد است و به همین جهت به بغدادی مشهور شده است. آثار فارس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.