پرش به محتوای اصلی
فضولی فضولی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۵

هست ما را زندگی از جوهر شمشیر دوست

روح ما گر هست جوهر جوهر شمشیر اوست

عالمی دارم که مستغنیست از مهر فلک

روز و شب روشن ز مهر گلرخان ماه روست

گرچه ما را کشت تیر او ز بدحالی رهاند

از نکویان در حقیقت هر چه می آید نکوست

قطع شد آب حیات از باغ عمر ما هنوز

میوه مقصود پنهان در نهال آرزوست

بیش و کم تأثیر یک فیضیست در بزم وجود

گر تفاوت در قدح باشد شراب از یک سبوست

گر تجرد هم گزیند نیست بی شر نفس بد

زهر کی زائل شود از مار گر افکند پوست

منزل جانان فضولی کس نمی داند کجاست

هر که می بینم ز سر کردست پا در جست و جوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۷اگر رسوا شدم رسواییم را شد فغان باعث
  2. شمارهٔ ۱۱۸با عارض تو شمع کشیدی زبان بحث
  3. شمارهٔ ۱۱۹حقه لعل لبش صد درد دارد در علاج
  4. شمارهٔ ۱۲۰ای مرضهای معاصی ز تو محتاج علاج
  5. شمارهٔ ۱۲۱کرد درد غیر را دلبر علاج
  6. شمارهٔ ۱۲۲عکس لبت نمود دلم کرد خون قدح
  7. شمارهٔ ۱۲۳مرا هرگه که پندی می‌دهد با چشم تر ناصِح
  8. شمارهٔ ۱۲۴تنگ آمده بجلوه آهم فضای چرخ
همه‌ی غزلیات ←

فضولی درباره‌ی فضولی

ملا محمد بن سلیمان فضولی بغدادی (زادهٔ ۸۸۵ هجری قمری در حِلّه، درگذشتهٔ ۹۶۳ هجری قمری) ادیب و شاعر سدهٔ دهم هجری قمری است که به زبان‌های ترکی، فارسی و عربی شعر سروده است. زادگاه او را در بعضی از منابع کربلا یا نجف یا بغداد هم ذکر کرده‌اند. او پرورش‌یافتهٔ شهر بغداد است و به همین جهت به بغدادی مشهور شده است. آثار فارس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.