پرش به محتوای اصلی
فضولی فضولی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۱

ما را بلای عشق تو عمریست آشناست

از آشنا جدا شدن آشنا بلاست

برخاست از قد تو به هر گوشه فتنه‌ای

سروی ز باغ حسن بدین فتنه برنخاست

جان و دلم بسوخت جدایی جدا جدا

این است حال آن که ز جانان خود جداست

جان پیش تست ما به بلای تو زنده‌ایم

ای عمر مدتیست بلای تو جان ماست

کس نیست کز بلای بتانم دهد نجات

بس مشکل است دفع بلایی که از خداست

مستان جام عشق فتادند بی‌خبر

کس آگهی نیافت که این نشأه از کجاست

چون گشت عادت تو فضولی جفاکشی

تکلیف ترک کردن عادت تو را جفاست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۳ملولم از تو نمی پرسیم که حال تو چیست
  2. شمارهٔ ۱۱۴در عشق شهرتم سبب اشتهار تست
  3. شمارهٔ ۱۱۵هست ما را زندگی از جوهر شمشیر دوست
  4. شمارهٔ ۱۱۶دل دامن هوای تو محکم گرفته است
  5. شمارهٔ ۱۱۷اگر رسوا شدم رسواییم را شد فغان باعث
  6. شمارهٔ ۱۱۸با عارض تو شمع کشیدی زبان بحث
  7. شمارهٔ ۱۱۹حقه لعل لبش صد درد دارد در علاج
  8. شمارهٔ ۱۲۰ای مرضهای معاصی ز تو محتاج علاج
همه‌ی غزلیات ←

فضولی درباره‌ی فضولی

ملا محمد بن سلیمان فضولی بغدادی (زادهٔ ۸۸۵ هجری قمری در حِلّه، درگذشتهٔ ۹۶۳ هجری قمری) ادیب و شاعر سدهٔ دهم هجری قمری است که به زبان‌های ترکی، فارسی و عربی شعر سروده است. زادگاه او را در بعضی از منابع کربلا یا نجف یا بغداد هم ذکر کرده‌اند. او پرورش‌یافتهٔ شهر بغداد است و به همین جهت به بغدادی مشهور شده است. آثار فارس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.