پرش به محتوای اصلی
فضولی فضولی

غزلیات

شمارهٔ ۹۴

هست با خلعت گلگون قدت ای حور سرشت

الفی کش قلم صنع به شنگرف نوشت

جامه گلگون من آن طرفه نهالیست که دهر

آبش از خون جگر داد از آن روز که کشت

خلعت آل تو آن آتش ابراهیم است

که نهانست درو نزهت گل‌های بهشت

گلبن از گل‌بدن آراست تو با جامه آل

ظاهر است این که درین پرده که خوبست و که زشت

جامه آل تو می‌خواست بدوزد که فلک

رشته جان من آغشت به خونابه و رشت

هرکجا دامن گلرنگ کشیدی ای گل

گشت برگ گلی از خون سرشکم هر خشت

همه‌دم میل فضولی به قبا گلگونیست

چه کند آب و گلش دهر بدین رنگ سرشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۶سنگ بیداد بتان آیینه دل را شکست
  2. شمارهٔ ۹۷ذوق وصلت یافت دل از ساقی و ساغر گذشت
  3. شمارهٔ ۹۸نی همین صد روزن از تیر تو بر جسم من است
  4. شمارهٔ ۹۹به حال زار من آن ماه را نگاهی نیست
  5. شمارهٔ ۱۰۰من نگویم چون قدت سروی ز بستان برنخاست
  6. شمارهٔ ۱۰۱ناله زاری که در دلها اثر دارد کجاست
  7. شمارهٔ ۱۰۲عاشقی رونق ز اطوار من حیران گرفت
  8. شمارهٔ ۱۰۳نه همین قد من از بار غم دور خم است
همه‌ی غزلیات ←

فضولی درباره‌ی فضولی

ملا محمد بن سلیمان فضولی بغدادی (زادهٔ ۸۸۵ هجری قمری در حِلّه، درگذشتهٔ ۹۶۳ هجری قمری) ادیب و شاعر سدهٔ دهم هجری قمری است که به زبان‌های ترکی، فارسی و عربی شعر سروده است. زادگاه او را در بعضی از منابع کربلا یا نجف یا بغداد هم ذکر کرده‌اند. او پرورش‌یافتهٔ شهر بغداد است و به همین جهت به بغدادی مشهور شده است. آثار فارس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.