پرش به محتوای اصلی
فضولی فضولی

غزلیات

شمارهٔ ۹۲

در دل لاله غمت آتش سودا انداخت

شمع را آتش سودای تو از پا انداخت

یافت از نکهت زلف تو خبر آهوی چین

نافه مشک خود از شرم بصحرا انداخت

تا ز دیدار تو مانع نشود چشم پرآب

خواب را در نظرم کشت بدریا انداخت

رشک رخسار تو زد بتکده ها را بر هم

آه من غلغله در گوش مسیحا انداخت

برگشادی بسخن صد گرهم چون سبحه

عقد دندان تو بر رشته تقوا انداخت

خواست آزار خود از ناوک آهم گردون

که غم عشق توام بر دل شیدا انداخت

سرورا از نظر انداخت فضولی چون ما

یک نظر هر که بر آن قامت رعنا انداخت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۴هست با خلعت گلگون قدت ای حور سرشت
  2. شمارهٔ ۹۵تا غایبی تو مجلس ما را حضور نیست
  3. شمارهٔ ۹۶سنگ بیداد بتان آیینه دل را شکست
  4. شمارهٔ ۹۷ذوق وصلت یافت دل از ساقی و ساغر گذشت
  5. شمارهٔ ۹۸نی همین صد روزن از تیر تو بر جسم من است
  6. شمارهٔ ۹۹به حال زار من آن ماه را نگاهی نیست
  7. شمارهٔ ۱۰۰من نگویم چون قدت سروی ز بستان برنخاست
  8. شمارهٔ ۱۰۱ناله زاری که در دلها اثر دارد کجاست
همه‌ی غزلیات ←

فضولی درباره‌ی فضولی

ملا محمد بن سلیمان فضولی بغدادی (زادهٔ ۸۸۵ هجری قمری در حِلّه، درگذشتهٔ ۹۶۳ هجری قمری) ادیب و شاعر سدهٔ دهم هجری قمری است که به زبان‌های ترکی، فارسی و عربی شعر سروده است. زادگاه او را در بعضی از منابع کربلا یا نجف یا بغداد هم ذکر کرده‌اند. او پرورش‌یافتهٔ شهر بغداد است و به همین جهت به بغدادی مشهور شده است. آثار فارس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.