پرش به محتوای اصلی
فضولی فضولی

غزلیات

شمارهٔ ۷۸

شده ام بسته گیسوی شکن پر شکنت

مکش ای گل که بگردن نفتد خون منت

غایت لطف تن از چشم منت کرد نهان

این چه جورست که من می کشم از لطف تنت

خاک گشتم که مرا سایه ات افتد بر سر

کرد نومیدم ازان نیز صفای بدنت

تو بگفتار در آور نه بقول دگران

هیچ راهی نتوان برد بسر دهنت

لب میگون تو دارد سر خون ریختنم

همه دم می شود این فهم ز رنگ سخنت

چند سازد رسن از رشته جان دلو ز دل

مردم دیده کشد آب ز چاه ذقنت

آتشی هست چو فانوس فضولی در تو

نیست خون اوست نمایان شده از پیرهنت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۰گل بباغ آمد ولی از عمر خود کامی نیافت
  2. شمارهٔ ۸۱گر نقابی نبود مهر رخش را غم نیست
  3. شمارهٔ ۸۲بگل خطت چو نقابی ز مشک ناب انداخت
  4. شمارهٔ ۸۳از جان بدود دل غم خالت برون نرفت
  5. شمارهٔ ۸۴برگ گل کز هر طرف آرایش دستار تست
  6. شمارهٔ ۸۵آزمودم عشق خوبان را بلایی بوده است
  7. شمارهٔ ۸۶ازان درین چمنم میل گلعذاری نیست
  8. شمارهٔ ۸۷غیر ناکامی ز محبوبان مرا مطلوب نیست
همه‌ی غزلیات ←

فضولی درباره‌ی فضولی

ملا محمد بن سلیمان فضولی بغدادی (زادهٔ ۸۸۵ هجری قمری در حِلّه، درگذشتهٔ ۹۶۳ هجری قمری) ادیب و شاعر سدهٔ دهم هجری قمری است که به زبان‌های ترکی، فارسی و عربی شعر سروده است. زادگاه او را در بعضی از منابع کربلا یا نجف یا بغداد هم ذکر کرده‌اند. او پرورش‌یافتهٔ شهر بغداد است و به همین جهت به بغدادی مشهور شده است. آثار فارس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.