پرش به محتوای اصلی
فضولی فضولی

غزلیات

شمارهٔ ۴۹

هست می گویند خالی آن غدار آل را

چشم کی برداشتم ز ابرو که بینم خال را

چشم بگشادی ندیدم مرغ دل را جای خود

غالبا شد صید آن شبها ز مشکین بال را

ای بهر نوک مژه برده دلی در خواب او

جمع کن یک لحظه دلهای پریشان حال را

هفته شد دیدن آن مه نشد روزی مرا

آه اگر زین گونه در غم بگذرانم سال را

گفتمش با قد خم زان خال دور افتاده ام

گفت با کی نیست گر نقطه نباشد دال را

با تو خوش حالیم در دشت جنون ای دود آه

کم مفرما از سر ما سایه اقبال را

می جهد چشم فضولی وین ز موج اشک نیست

غالبا می‌بینم آن رخسار فرخ‌فال را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۱باز خونبارست مژگانم نمی‌دانم چرا
  2. شمارهٔ ۵۲درد رسوایی نخواهد داشت درمان ای طبیب
  3. شمارهٔ ۵۳غمت در سینه ام جا کرد چون بیرون شود یارب
  4. شمارهٔ ۵۴مرا ای شمع میل گریه شد در هجر یار امشب
  5. شمارهٔ ۵۵گر گریزم دم بدم بر آتش دل دیده آب
  6. شمارهٔ ۵۶نیست تا صبح بجز فکر تو کارم همه شب
  7. شمارهٔ ۵۷تندست یار و بی سببی می کند غضب
  8. شمارهٔ ۵۸ای همه دم بزم تو جای رقیب
همه‌ی غزلیات ←

فضولی درباره‌ی فضولی

ملا محمد بن سلیمان فضولی بغدادی (زادهٔ ۸۸۵ هجری قمری در حِلّه، درگذشتهٔ ۹۶۳ هجری قمری) ادیب و شاعر سدهٔ دهم هجری قمری است که به زبان‌های ترکی، فارسی و عربی شعر سروده است. زادگاه او را در بعضی از منابع کربلا یا نجف یا بغداد هم ذکر کرده‌اند. او پرورش‌یافتهٔ شهر بغداد است و به همین جهت به بغدادی مشهور شده است. آثار فارس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.