پرش به محتوای اصلی
فضولی فضولی

غزلیات

شمارهٔ ۵۳

غمت در سینه ام جا کرد چون بیرون شود یارب

و گر ماند چنین حال دل من چون شود یارب

نمی خواهد شبی گیرم قراری بر سر کویش

بلای بی قراری روزی گردون شود یارب

جدا زان لعل میگون نیست کارم غیر خون خوردن

بخون خوردن مرا آموخت این دل خون شود یارب

مرا گفتی که از من شاد خواهد شد دلت روزی

ندارم صبر گر خواهد شدن اکنون شود یارب

فلک در نامرادی تا بکی جانم بلب آرد

مرادم کی میسر زان لب میگون شود یارب

نمی‌خواهم که از من تنگدل گردد رقیب او

اگر خواهد دلم محزون شود محزون شود یارب

فضولی قدر درد دل چه می‌دانند بی‌دردان

مرا ذوقیست با این درد دل افزون شود یارب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۵گر گریزم دم بدم بر آتش دل دیده آب
  2. شمارهٔ ۵۶نیست تا صبح بجز فکر تو کارم همه شب
  3. شمارهٔ ۵۷تندست یار و بی سببی می کند غضب
  4. شمارهٔ ۵۸ای همه دم بزم تو جای رقیب
  5. شمارهٔ ۵۹کی توانم رست در کویت ز غوغای رقیب
  6. شمارهٔ ۶۰قرآن صفات جاه و جلال محمد است
  7. شمارهٔ ۶۱جانم در آن آرزوی وصال محمد است
  8. شمارهٔ ۶۲ماه من نخل قدت سرو خرامان منست
همه‌ی غزلیات ←

فضولی درباره‌ی فضولی

ملا محمد بن سلیمان فضولی بغدادی (زادهٔ ۸۸۵ هجری قمری در حِلّه، درگذشتهٔ ۹۶۳ هجری قمری) ادیب و شاعر سدهٔ دهم هجری قمری است که به زبان‌های ترکی، فارسی و عربی شعر سروده است. زادگاه او را در بعضی از منابع کربلا یا نجف یا بغداد هم ذکر کرده‌اند. او پرورش‌یافتهٔ شهر بغداد است و به همین جهت به بغدادی مشهور شده است. آثار فارس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.