پرش به محتوای اصلی
فضولی فضولی

غزلیات

شمارهٔ ۵۱

باز خونبارست مژگانم نمی‌دانم چرا

اضطرابی هست در جانم نمی‌دانم چرا

عالمی بر حال من حیران و من بر حال خود

مانده‌ام حیران که حیرانم نمی‌دانم چرا

روزگاری شد که بدحال و پریشانم ولی

بس که بدحال و پریشانم نمی‌دانم چرا

یار می‌دانم که می‌داند دوای درد من

لیک می‌گوید نمی‌دانم نمی‌دانم چرا

نی وصالم می‌رهاند از مصیبت نی فراق

در همه اوقات گریانم نمی‌دانم چرا

نیست کاری کآید از من هر طرف بی‌اختیار

می‌دواند چرخ گردانم نمی‌دانم چرا

درد خود را گرچه می‌دانم فضولی مهلک است

فارغ از تدبیر درمانم نمی‌دانم چرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۳غمت در سینه ام جا کرد چون بیرون شود یارب
  2. شمارهٔ ۵۴مرا ای شمع میل گریه شد در هجر یار امشب
  3. شمارهٔ ۵۵گر گریزم دم بدم بر آتش دل دیده آب
  4. شمارهٔ ۵۶نیست تا صبح بجز فکر تو کارم همه شب
  5. شمارهٔ ۵۷تندست یار و بی سببی می کند غضب
  6. شمارهٔ ۵۸ای همه دم بزم تو جای رقیب
  7. شمارهٔ ۵۹کی توانم رست در کویت ز غوغای رقیب
  8. شمارهٔ ۶۰قرآن صفات جاه و جلال محمد است
همه‌ی غزلیات ←

فضولی درباره‌ی فضولی

ملا محمد بن سلیمان فضولی بغدادی (زادهٔ ۸۸۵ هجری قمری در حِلّه، درگذشتهٔ ۹۶۳ هجری قمری) ادیب و شاعر سدهٔ دهم هجری قمری است که به زبان‌های ترکی، فارسی و عربی شعر سروده است. زادگاه او را در بعضی از منابع کربلا یا نجف یا بغداد هم ذکر کرده‌اند. او پرورش‌یافتهٔ شهر بغداد است و به همین جهت به بغدادی مشهور شده است. آثار فارس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.