پرش به محتوای اصلی
فضولی فضولی

غزلیات

شمارهٔ ۴۵

بر باد مده سلسله مشک فشان را

مگشای ز پیوند تنم رشته جان را

راز تو نهانست مرا در دل و ترسم

چشم ترم اظهار کند راز نهان را

رخساره بهر کسی منما فتنه مینگیز

از هم مگشا رابطه نظم جهان را

آه از دل شیدا که سراسیمه اویم

در عاشقی ما چه گناهست بتان را

ای کاش دلم خون شود از عشق بر آیم

تا چند کشم محنت هر غنچه دهان را

ای بخت بخاک در آن گلرخم افکن

مگذار که در خاک کشم حسرت آن را

بر یاد خطش اشک روان ساز فضولی

زان سبزه تر قطع مکن آب روان را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۷نهفتن در دل و جان درد و داغ آن پریوش را
  2. شمارهٔ ۴۸عشق مضمون خط لوح جبین است مرا
  3. شمارهٔ ۴۹هست می گویند خالی آن غدار آل را
  4. شمارهٔ ۵۰شد بدیدار تو روشن دیده خونبار ما
  5. شمارهٔ ۵۱باز خونبارست مژگانم نمی‌دانم چرا
  6. شمارهٔ ۵۲درد رسوایی نخواهد داشت درمان ای طبیب
  7. شمارهٔ ۵۳غمت در سینه ام جا کرد چون بیرون شود یارب
  8. شمارهٔ ۵۴مرا ای شمع میل گریه شد در هجر یار امشب
همه‌ی غزلیات ←

فضولی درباره‌ی فضولی

ملا محمد بن سلیمان فضولی بغدادی (زادهٔ ۸۸۵ هجری قمری در حِلّه، درگذشتهٔ ۹۶۳ هجری قمری) ادیب و شاعر سدهٔ دهم هجری قمری است که به زبان‌های ترکی، فارسی و عربی شعر سروده است. زادگاه او را در بعضی از منابع کربلا یا نجف یا بغداد هم ذکر کرده‌اند. او پرورش‌یافتهٔ شهر بغداد است و به همین جهت به بغدادی مشهور شده است. آثار فارس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.