پرش به محتوای اصلی
فضولی فضولی

غزلیات

شمارهٔ ۴۷

نهفتن در دل و جان درد و داغ آن پریوش را

توانم گر توان پوشید با خاشاک آتش را

ز سینه آه حسرت می کشم چون تیر از ترکش

که کی سازد تهی بر سینه ام آن ترک ترکش را

منقش گشت رخسارم بخون چون لاله زار آن به

که مالم بر کف پای تو رخسار منقش را

دلا زهد ریایی هیچ کس را خوش نمی آید

شعار خود مکن بهر خدا این وضع ناخوش را

شبی دیدم که در زلف تو دل سرگشته می گردد

نمی دانم چه تعبیرست این خواب مشوش را

گهی جورست و گه کم التفاتی کار آن بدخو

بدور او بلا کم نیست عشاق بلاکش را

فضولی چند در بند جهات مختلف مانی

ز غم بگذار تا بر هم زند ضعف تو هر شش را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۹هست می گویند خالی آن غدار آل را
  2. شمارهٔ ۵۰شد بدیدار تو روشن دیده خونبار ما
  3. شمارهٔ ۵۱باز خونبارست مژگانم نمی‌دانم چرا
  4. شمارهٔ ۵۲درد رسوایی نخواهد داشت درمان ای طبیب
  5. شمارهٔ ۵۳غمت در سینه ام جا کرد چون بیرون شود یارب
  6. شمارهٔ ۵۴مرا ای شمع میل گریه شد در هجر یار امشب
  7. شمارهٔ ۵۵گر گریزم دم بدم بر آتش دل دیده آب
  8. شمارهٔ ۵۶نیست تا صبح بجز فکر تو کارم همه شب
همه‌ی غزلیات ←

فضولی درباره‌ی فضولی

ملا محمد بن سلیمان فضولی بغدادی (زادهٔ ۸۸۵ هجری قمری در حِلّه، درگذشتهٔ ۹۶۳ هجری قمری) ادیب و شاعر سدهٔ دهم هجری قمری است که به زبان‌های ترکی، فارسی و عربی شعر سروده است. زادگاه او را در بعضی از منابع کربلا یا نجف یا بغداد هم ذکر کرده‌اند. او پرورش‌یافتهٔ شهر بغداد است و به همین جهت به بغدادی مشهور شده است. آثار فارس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.