پرش به محتوای اصلی
فضولی فضولی

غزلیات

شمارهٔ ۴۲

این که در سر هوس آن قد رعناست مرا

فیض خاصیست که از عالم بالاست مرا

اثر نور الهیست که در دل دارم

این که پیوسته نظر بر رخ زیباست مرا

بخود از عشق نه من خواسته ام رسوایی

آنکه این جنبش ازو خاست چنین خواست مرا

نشأه عاشقیم حاصل این عالم نیست

عالمی هست که این نشاه از آنجاست مرا

من میان بسته زنار نه امروز شدم

ز ازل شوق بتان در دل شیداست مرا

غرق خونابه دل کرد مرا این حیرت

که چرا صنع بدین رنگ بیار است مرا

باز این فکر فضولی قد من کرد کمان

که چرا کرد قضا با قد خم راست مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۴سویم شب هجران گذری نیست کسی را
  2. شمارهٔ ۴۵بر باد مده سلسله مشک فشان را
  3. شمارهٔ ۴۶رسم زهد و شیوه تقوی نمی دانیم ما
  4. شمارهٔ ۴۷نهفتن در دل و جان درد و داغ آن پریوش را
  5. شمارهٔ ۴۸عشق مضمون خط لوح جبین است مرا
  6. شمارهٔ ۴۹هست می گویند خالی آن غدار آل را
  7. شمارهٔ ۵۰شد بدیدار تو روشن دیده خونبار ما
  8. شمارهٔ ۵۱باز خونبارست مژگانم نمی‌دانم چرا
همه‌ی غزلیات ←

فضولی درباره‌ی فضولی

ملا محمد بن سلیمان فضولی بغدادی (زادهٔ ۸۸۵ هجری قمری در حِلّه، درگذشتهٔ ۹۶۳ هجری قمری) ادیب و شاعر سدهٔ دهم هجری قمری است که به زبان‌های ترکی، فارسی و عربی شعر سروده است. زادگاه او را در بعضی از منابع کربلا یا نجف یا بغداد هم ذکر کرده‌اند. او پرورش‌یافتهٔ شهر بغداد است و به همین جهت به بغدادی مشهور شده است. آثار فارس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.