پرش به محتوای اصلی
فضولی فضولی

غزلیات

شمارهٔ ۴۱

چون شمع سوخت آتش محنت تن مرا

غم پاره پاره ساخت دل روشن مرا

بر من بسوخت در غم عشقت دل رقیب

شادم که غم بسوخت دل دشمن مرا

واجب شد اجتناب من از ماه پیکران

چون فرض کرده اند بخود کشتن مرا

مردم بداغ لاله رخان گریهای ابر

خواهم که لاله زار کند مدفن مرا

سویم نمی کند الم بی کسی گذر

تا غم شناخت است ره مسکن مرا

عمریست کز لباس تعلق مجردم

نگرفته است دست غمی دامن مرا

از غم مرا نماند فضولی ره گریز

بگرفت سیل تفرقه پیرامن مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۳چشم بگشادم ببالایت بلا دیدم ترا
  2. شمارهٔ ۴۴سویم شب هجران گذری نیست کسی را
  3. شمارهٔ ۴۵بر باد مده سلسله مشک فشان را
  4. شمارهٔ ۴۶رسم زهد و شیوه تقوی نمی دانیم ما
  5. شمارهٔ ۴۷نهفتن در دل و جان درد و داغ آن پریوش را
  6. شمارهٔ ۴۸عشق مضمون خط لوح جبین است مرا
  7. شمارهٔ ۴۹هست می گویند خالی آن غدار آل را
  8. شمارهٔ ۵۰شد بدیدار تو روشن دیده خونبار ما
همه‌ی غزلیات ←

فضولی درباره‌ی فضولی

ملا محمد بن سلیمان فضولی بغدادی (زادهٔ ۸۸۵ هجری قمری در حِلّه، درگذشتهٔ ۹۶۳ هجری قمری) ادیب و شاعر سدهٔ دهم هجری قمری است که به زبان‌های ترکی، فارسی و عربی شعر سروده است. زادگاه او را در بعضی از منابع کربلا یا نجف یا بغداد هم ذکر کرده‌اند. او پرورش‌یافتهٔ شهر بغداد است و به همین جهت به بغدادی مشهور شده است. آثار فارس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.