پرش به محتوای اصلی
فضولی فضولی

غزلیات

شمارهٔ ۴۰

هیچ‌گه بر حال من رحمی نمی‌آید ترا

می‌کشی ما را مگر عاشق نمی‌باید ترا

می‌شود آتش ز باد افزون چه باشد گر مدام

حسن روز افزون ز آه من بیفزاید ترا

گر ز من در خاطر پاکیزه داری اضطراب

من شوم آواره تا خاطر بیاساید ترا

چرخ می‌داند که در من تاب دیدار تو نیست

زین سبب هرگز نمی‌خواهد که بنماید ترا

بسته خود را به آن شاخ گل ای دل غنچه‌وار

تا نکردی دور ازو آن به که نگشاید ترا

در جفا و در وفا ای مه نداری اختیار

نشئهٔ حُسن است حاکم تا چه فرماید ترا

می‌نهی سر بر ره آن مه فضولی دم به دم

زین شرف شاید که سر بر آسمان ساید ترا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲این که در سر هوس آن قد رعناست مرا
  2. شمارهٔ ۴۳چشم بگشادم ببالایت بلا دیدم ترا
  3. شمارهٔ ۴۴سویم شب هجران گذری نیست کسی را
  4. شمارهٔ ۴۵بر باد مده سلسله مشک فشان را
  5. شمارهٔ ۴۶رسم زهد و شیوه تقوی نمی دانیم ما
  6. شمارهٔ ۴۷نهفتن در دل و جان درد و داغ آن پریوش را
  7. شمارهٔ ۴۸عشق مضمون خط لوح جبین است مرا
  8. شمارهٔ ۴۹هست می گویند خالی آن غدار آل را
همه‌ی غزلیات ←

فضولی درباره‌ی فضولی

ملا محمد بن سلیمان فضولی بغدادی (زادهٔ ۸۸۵ هجری قمری در حِلّه، درگذشتهٔ ۹۶۳ هجری قمری) ادیب و شاعر سدهٔ دهم هجری قمری است که به زبان‌های ترکی، فارسی و عربی شعر سروده است. زادگاه او را در بعضی از منابع کربلا یا نجف یا بغداد هم ذکر کرده‌اند. او پرورش‌یافتهٔ شهر بغداد است و به همین جهت به بغدادی مشهور شده است. آثار فارس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.