پرش به محتوای اصلی
فضولی فضولی

غزلیات

شمارهٔ ۳۹

گر نباشد قید آن گیسوی خم بر خم مرا

کی بصد زنجیر بتوان داشت در عالم مرا

با خیال آن پری خو کرده ام ناصح برو

خوش نمی آید ملاقات بنی آدم مرا

نه منم بی غم نه غم بی من دمی ایزد مگر

آفرید از بهر من غم را و بهر غم مرا

بی لب میگون آن گلرخ نمی یابم فرح

گر شود جمشید ساقی می ز جام جم مرا

گرچه دارم جسمی از سودای زلفت ناتوان

من هلال اوج سودایم نه بینی کم مرا

کو ستمکاری که از غم بر دلم داغی نهد

دل گرفت ای همنشین از خاطر خرم مرا

ناله دارد فضولی درد سر می آورد

روز تنهایی نمی خواهم شود همدم مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱چون شمع سوخت آتش محنت تن مرا
  2. شمارهٔ ۴۲این که در سر هوس آن قد رعناست مرا
  3. شمارهٔ ۴۳چشم بگشادم ببالایت بلا دیدم ترا
  4. شمارهٔ ۴۴سویم شب هجران گذری نیست کسی را
  5. شمارهٔ ۴۵بر باد مده سلسله مشک فشان را
  6. شمارهٔ ۴۶رسم زهد و شیوه تقوی نمی دانیم ما
  7. شمارهٔ ۴۷نهفتن در دل و جان درد و داغ آن پریوش را
  8. شمارهٔ ۴۸عشق مضمون خط لوح جبین است مرا
همه‌ی غزلیات ←

فضولی درباره‌ی فضولی

ملا محمد بن سلیمان فضولی بغدادی (زادهٔ ۸۸۵ هجری قمری در حِلّه، درگذشتهٔ ۹۶۳ هجری قمری) ادیب و شاعر سدهٔ دهم هجری قمری است که به زبان‌های ترکی، فارسی و عربی شعر سروده است. زادگاه او را در بعضی از منابع کربلا یا نجف یا بغداد هم ذکر کرده‌اند. او پرورش‌یافتهٔ شهر بغداد است و به همین جهت به بغدادی مشهور شده است. آثار فارس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.