پرش به محتوای اصلی
فضولی فضولی

غزلیات

شمارهٔ ۳۵

نه از عارست گر آن مه نیارد بر زبان ما را

چه گوید چون بپرسد نیست چون نام و نشان ما را

فلک چنگیست خم ما ناتوان‌ها تارهای او

رضای دوست مضرابی که دارد در فغان ما را

با فغان ظاهرم وز ضعف پنهان وه که سودایت

به بی نام و نشانی کرد رسوای جهان ما را

چه می پرسی ز احوال درون در آتش عشقت

سیه ماریست مغز سوخته در استخوان ما را

طبیبا در علاج درد دل ماهر شدی اما

چه حاصل زانکه گشتی از خطا در امتحان ما را

ز خاک آستانش روی ما مشکل که برگردد

اگر مانند اختر سر رسد بر آسمان ما را

فضولی هست نقد جان و تن نذر بتان ما را

که گرداند خدا شرمنده روی بتان ما را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷ای آنکه آفت دل و جان و تنی مرا
  2. شمارهٔ ۳۸گلرخا، نوش لبا، سیم برا، سرو قدا
  3. شمارهٔ ۳۹گر نباشد قید آن گیسوی خم بر خم مرا
  4. شمارهٔ ۴۰هیچ‌گه بر حال من رحمی نمی‌آید ترا
  5. شمارهٔ ۴۱چون شمع سوخت آتش محنت تن مرا
  6. شمارهٔ ۴۲این که در سر هوس آن قد رعناست مرا
  7. شمارهٔ ۴۳چشم بگشادم ببالایت بلا دیدم ترا
  8. شمارهٔ ۴۴سویم شب هجران گذری نیست کسی را
همه‌ی غزلیات ←

فضولی درباره‌ی فضولی

ملا محمد بن سلیمان فضولی بغدادی (زادهٔ ۸۸۵ هجری قمری در حِلّه، درگذشتهٔ ۹۶۳ هجری قمری) ادیب و شاعر سدهٔ دهم هجری قمری است که به زبان‌های ترکی، فارسی و عربی شعر سروده است. زادگاه او را در بعضی از منابع کربلا یا نجف یا بغداد هم ذکر کرده‌اند. او پرورش‌یافتهٔ شهر بغداد است و به همین جهت به بغدادی مشهور شده است. آثار فارس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.