پرش به محتوای اصلی
فضولی فضولی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷

بستی گره از بهر جفا زلف دو تا را

برداشتی از روی زمین رسم وفا را

تا بسته مژگان تو گشتیم بغمزه

زد چشم تو بر هم همه جمعیت ما را

کس نیست که آیین جفا به ز تو داند

آیا ز که آموختی آیین جفا را

از دایره چرخ کشیدم سر همت

تا چند کشم منت هر بی سر و پا را

عمریست براهت شده ام خاک که گاهی

آیی سوی من بوسه زنم آن کف پا را

هر لحظه بمن می رسد از چرخ بلایی

دامیست قد خم شده ام مرغ بلا را

گر قصد دل و دین فضولی کند آن بت

ناصح مده آزار مکن منع خدا را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹من به غم خو کرده‌ام جز غم نمی‌باید مرا
  2. شمارهٔ ۳۰نم نماند از تاب خورشید رخت در خاک ما
  3. شمارهٔ ۳۱گر سر کویت شود مدفن پس از مردن مرا
  4. شمارهٔ ۳۲به دل از گلعذاری خارخاری کرده‌ام پیدا
  5. شمارهٔ ۳۳تا بوده ایم همدم غم بوده ایم ما
  6. شمارهٔ ۳۴نشان تیر آهم گشته‌ای ای آسمان شب‌ها
  7. شمارهٔ ۳۵نه از عارست گر آن مه نیارد بر زبان ما را
  8. شمارهٔ ۳۶از آن رو دوست می‌دارم خط رخسار خوبان را
همه‌ی غزلیات ←

فضولی درباره‌ی فضولی

ملا محمد بن سلیمان فضولی بغدادی (زادهٔ ۸۸۵ هجری قمری در حِلّه، درگذشتهٔ ۹۶۳ هجری قمری) ادیب و شاعر سدهٔ دهم هجری قمری است که به زبان‌های ترکی، فارسی و عربی شعر سروده است. زادگاه او را در بعضی از منابع کربلا یا نجف یا بغداد هم ذکر کرده‌اند. او پرورش‌یافتهٔ شهر بغداد است و به همین جهت به بغدادی مشهور شده است. آثار فارس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.