پرش به محتوای اصلی
فضولی فضولی

غزلیات

شمارهٔ ۲۸

نی دل و دین ماند نه صبر و شکیبایی مرا

رفته رفته جمع شد اسباب تنهایی مرا

چند بر من رو نهد هر جا که باشد محنتی

دل گرفت از صحبت یاران هر جایی مرا

گر نیندازم نظر بر عارضت از صبر نیست

رشک می آید بدیدارت ز بینایی مرا

گر بمیرم با کسی هرگز نگویم درد دل

درد پنهانست بی شک به ز رسوایی مرا

کرد مستغنی ز فرش خاک و چتر آسمان

در بساط شوق ذوق بی سر و پایی مرا

سر نمی پیچم ز فرمان تو ای سلطان عشق

بنده فرمان پذیرم هر چه فرمایی مرا

قصه فرهاد و مجنون را فضولی کس نخواند

تا بر آمد نام در عالم به شیدایی مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰نم نماند از تاب خورشید رخت در خاک ما
  2. شمارهٔ ۳۱گر سر کویت شود مدفن پس از مردن مرا
  3. شمارهٔ ۳۲به دل از گلعذاری خارخاری کرده‌ام پیدا
  4. شمارهٔ ۳۳تا بوده ایم همدم غم بوده ایم ما
  5. شمارهٔ ۳۴نشان تیر آهم گشته‌ای ای آسمان شب‌ها
  6. شمارهٔ ۳۵نه از عارست گر آن مه نیارد بر زبان ما را
  7. شمارهٔ ۳۶از آن رو دوست می‌دارم خط رخسار خوبان را
  8. شمارهٔ ۳۷ای آنکه آفت دل و جان و تنی مرا
همه‌ی غزلیات ←

فضولی درباره‌ی فضولی

ملا محمد بن سلیمان فضولی بغدادی (زادهٔ ۸۸۵ هجری قمری در حِلّه، درگذشتهٔ ۹۶۳ هجری قمری) ادیب و شاعر سدهٔ دهم هجری قمری است که به زبان‌های ترکی، فارسی و عربی شعر سروده است. زادگاه او را در بعضی از منابع کربلا یا نجف یا بغداد هم ذکر کرده‌اند. او پرورش‌یافتهٔ شهر بغداد است و به همین جهت به بغدادی مشهور شده است. آثار فارس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.