پرش به محتوای اصلی
فضولی فضولی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱

تحیر بست در شرح غم عشقت زبانم را

چه گویم بر تو چون ظاهر کنم راز نهانم را

به سوزِ دل ز وصلَت چاره ای جُستم ، ندانستم،

که آتش بیش خواهد سوخت از نزدیک جانم را

شدی غایب ز چشمم ، شد دلم صد پاره از غیرت،

کز آن ، هر پاره جایی می رود از پِی گمانم را

ز غیرت سوخت ای خورشید جانم رحم بر من کن

بهر خاکی میفکن سایه سرو روانم را

رقیبی را سگ خود خواند یارم جای آن باشد

که سوزد آتش این رشک مغز استخوانم را

ز ذوق درد و داغش می کند آگه ازانست این

که با جان حزین ربطیست جسم ناتوانم را

فضولی کی توانم رست در عالم ز رسوایی

مگر در تن کمال ضعف ره بندد فغانم را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳از زبانت می رسد هر لحظه آزاری مرا
  2. شمارهٔ ۲۴کرد عشق ای خون دل در کوی او رسوا مرا
  3. شمارهٔ ۲۵دل ز من مستان نمی خواهم که غم باشد ترا
  4. شمارهٔ ۲۶شبی آمد به خوابم یار و برد از دیده خوابم را
  5. شمارهٔ ۲۷بستی گره از بهر جفا زلف دو تا را
  6. شمارهٔ ۲۸نی دل و دین ماند نه صبر و شکیبایی مرا
  7. شمارهٔ ۲۹من به غم خو کرده‌ام جز غم نمی‌باید مرا
  8. شمارهٔ ۳۰نم نماند از تاب خورشید رخت در خاک ما
همه‌ی غزلیات ←

فضولی درباره‌ی فضولی

ملا محمد بن سلیمان فضولی بغدادی (زادهٔ ۸۸۵ هجری قمری در حِلّه، درگذشتهٔ ۹۶۳ هجری قمری) ادیب و شاعر سدهٔ دهم هجری قمری است که به زبان‌های ترکی، فارسی و عربی شعر سروده است. زادگاه او را در بعضی از منابع کربلا یا نجف یا بغداد هم ذکر کرده‌اند. او پرورش‌یافتهٔ شهر بغداد است و به همین جهت به بغدادی مشهور شده است. آثار فارس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.