پرش به محتوای اصلی
فضولی فضولی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰

روزی که پیش خویش نبینم حبیب را

دارم هزار شوق که بینم رقیب را

در پیش گل مشاهده خار می کند

چون رشک مضطرب نکند عندلیب را

دانسته ام که عارضه عشق بی دواست

بیهوده درد سر چه رسانم طبیب را

امید نیست منقطع از وصل دوست لیک

صبری نمانده است من ناشکیب را

گفتم دل من از ذقنت قوتی گرفت

خندید و گفت منفعت اینست سیب را

از خوان وصل یار که فیضیست بی دریغ

یارب نصیب بخش من بی نصیب را

گفتم جان دهم بتو جانی نداشتم

دادم فریب آن صنم دلفریب را

جز کوی یار نیست فضولی مراد ما

خاک وطن به از همه عالم غریب را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲ز آتشین‌رویی جدا می‌افکند دوران مرا
  2. شمارهٔ ۲۳از زبانت می رسد هر لحظه آزاری مرا
  3. شمارهٔ ۲۴کرد عشق ای خون دل در کوی او رسوا مرا
  4. شمارهٔ ۲۵دل ز من مستان نمی خواهم که غم باشد ترا
  5. شمارهٔ ۲۶شبی آمد به خوابم یار و برد از دیده خوابم را
  6. شمارهٔ ۲۷بستی گره از بهر جفا زلف دو تا را
  7. شمارهٔ ۲۸نی دل و دین ماند نه صبر و شکیبایی مرا
  8. شمارهٔ ۲۹من به غم خو کرده‌ام جز غم نمی‌باید مرا
همه‌ی غزلیات ←

فضولی درباره‌ی فضولی

ملا محمد بن سلیمان فضولی بغدادی (زادهٔ ۸۸۵ هجری قمری در حِلّه، درگذشتهٔ ۹۶۳ هجری قمری) ادیب و شاعر سدهٔ دهم هجری قمری است که به زبان‌های ترکی، فارسی و عربی شعر سروده است. زادگاه او را در بعضی از منابع کربلا یا نجف یا بغداد هم ذکر کرده‌اند. او پرورش‌یافتهٔ شهر بغداد است و به همین جهت به بغدادی مشهور شده است. آثار فارس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.