پرش به محتوای اصلی
فضولی فضولی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹

بهار آمد صدایی برنمی‌آید ز بلبل‌ها

مگر امسال رنگ دلربایی نیست در گل‌ها

گل آمد نیست میل سیر گلشن نازنینان را

پریشان کرد گل‌های چمن را این تغافل‌ها

چو رغبت نیست در عاشق چه سود از آنکه محبوبان

برافروزند عارض‌ها برافشانند کاکل‌ها

درین موسم چرا دل‌ها مقید نیست در گلشن

مگر زنجیرهای زلف نگشادند سنبل‌ها

چو غنچه صد گره دارد دل از غم وین غم دیگر

که دوران در گشاد هر گره دارد تعلل‌ها

ازآن بگرفت در بر آب را گلشن به صد عزت

که پیدا کرد از اقبال او چندین تجمل‌ها

فضولی رهگذار عشقبازی صد خطر دارد

شروع این طریق صعب را باید تأمل‌ها

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱تحیر بست در شرح غم عشقت زبانم را
  2. شمارهٔ ۲۲ز آتشین‌رویی جدا می‌افکند دوران مرا
  3. شمارهٔ ۲۳از زبانت می رسد هر لحظه آزاری مرا
  4. شمارهٔ ۲۴کرد عشق ای خون دل در کوی او رسوا مرا
  5. شمارهٔ ۲۵دل ز من مستان نمی خواهم که غم باشد ترا
  6. شمارهٔ ۲۶شبی آمد به خوابم یار و برد از دیده خوابم را
  7. شمارهٔ ۲۷بستی گره از بهر جفا زلف دو تا را
  8. شمارهٔ ۲۸نی دل و دین ماند نه صبر و شکیبایی مرا
همه‌ی غزلیات ←

فضولی درباره‌ی فضولی

ملا محمد بن سلیمان فضولی بغدادی (زادهٔ ۸۸۵ هجری قمری در حِلّه، درگذشتهٔ ۹۶۳ هجری قمری) ادیب و شاعر سدهٔ دهم هجری قمری است که به زبان‌های ترکی، فارسی و عربی شعر سروده است. زادگاه او را در بعضی از منابع کربلا یا نجف یا بغداد هم ذکر کرده‌اند. او پرورش‌یافتهٔ شهر بغداد است و به همین جهت به بغدادی مشهور شده است. آثار فارس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.