پرش به محتوای اصلی
فضولی فضولی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷

ساقیا می ده که حرفی ز آن دهان گویم ترا

تا نکردم مست کی راز نهان گویم ترا

بس که از حیرت بود هر لحظه ام حال دگر

حیرتی دارم که حال خود چه سان گویم ترا

کی توانم گفت حوری در لطافت یا ملک

هر چه نتوان دید چون باشد که آن گویم ترا

ساعتی بر چشمه چشمم نمی گیری قرار

زین روش می زیبد ار سرو روان گویم ترا

الفت جان را ثباتی نیست می ترسم ز هجر

جان من از دل نمی آید که جان گویم ترا

شمع من یاد تو تنها نیست دور از طعنه

می کنم ذکر بتان تا در میان گویم ترا

تا ز گردون نگذرد شبها فضولی ناله ات

سگ به از من گر سگ آن دلستان گویم ترا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹بهار آمد صدایی برنمی‌آید ز بلبل‌ها
  2. شمارهٔ ۲۰روزی که پیش خویش نبینم حبیب را
  3. شمارهٔ ۲۱تحیر بست در شرح غم عشقت زبانم را
  4. شمارهٔ ۲۲ز آتشین‌رویی جدا می‌افکند دوران مرا
  5. شمارهٔ ۲۳از زبانت می رسد هر لحظه آزاری مرا
  6. شمارهٔ ۲۴کرد عشق ای خون دل در کوی او رسوا مرا
  7. شمارهٔ ۲۵دل ز من مستان نمی خواهم که غم باشد ترا
  8. شمارهٔ ۲۶شبی آمد به خوابم یار و برد از دیده خوابم را
همه‌ی غزلیات ←

فضولی درباره‌ی فضولی

ملا محمد بن سلیمان فضولی بغدادی (زادهٔ ۸۸۵ هجری قمری در حِلّه، درگذشتهٔ ۹۶۳ هجری قمری) ادیب و شاعر سدهٔ دهم هجری قمری است که به زبان‌های ترکی، فارسی و عربی شعر سروده است. زادگاه او را در بعضی از منابع کربلا یا نجف یا بغداد هم ذکر کرده‌اند. او پرورش‌یافتهٔ شهر بغداد است و به همین جهت به بغدادی مشهور شده است. آثار فارس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.