پرش به محتوای اصلی
فضولی فضولی

غزلیات

شمارهٔ ۸

ز ضعف تاب تردد دگر نماند مرا

خوشم که ضعف ز سرگشتگی رهاند مرا

فغان که آرزوی وصل آن دو چشم سیاه

چو میل سرمه بخاک سیه نشاند مرا

تنم ز آتش دل می گداخت گر شب غم

سرشگ آب بر آتش نمی فشاند مرا

جهانی از پی نظاره بر سرم شده جمع

نگه کنید که سودا کجا رساند مرا

درین امید که صیدم کند سگ در او

هوس چون آهوی وحشی بسی دواند مرا

میان مردمم این آبرو بس است که دوش

پریوشی سگ درگاه خویش خواند مرا

من گدا بکه گویم فضولی این غم دل

که همچو سگ ز در او رقیب راند مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰بخاک ره کشیدم صورت جسم نزارم را
  2. شمارهٔ ۱۱نهان می‌سوخت چون شمع آتش دل رشتهٔ جان را
  3. شمارهٔ ۱۲با خود ای جان در غمش همدم نمی خواهم ترا
  4. شمارهٔ ۱۳شنیده صبحدم از جور گل افغان بلبل را
  5. شمارهٔ ۱۴چنان بنهفته ضعف تن مرا لطف بدن او را
  6. شمارهٔ ۱۵عشقت از دایره عقل برون کرد مرا
  7. شمارهٔ ۱۶عشق حیران بتان سیمبر دارد مرا
  8. شمارهٔ ۱۷ساقیا می ده که حرفی ز آن دهان گویم ترا
همه‌ی غزلیات ←

فضولی درباره‌ی فضولی

ملا محمد بن سلیمان فضولی بغدادی (زادهٔ ۸۸۵ هجری قمری در حِلّه، درگذشتهٔ ۹۶۳ هجری قمری) ادیب و شاعر سدهٔ دهم هجری قمری است که به زبان‌های ترکی، فارسی و عربی شعر سروده است. زادگاه او را در بعضی از منابع کربلا یا نجف یا بغداد هم ذکر کرده‌اند. او پرورش‌یافتهٔ شهر بغداد است و به همین جهت به بغدادی مشهور شده است. آثار فارس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.