پرش به محتوای اصلی
فضولی فضولی

غزلیات

شمارهٔ ۷

چو از غم کنم چاک پیراهنم را

ز مردم کند اشک پنهان تنم را

چه سان با قد خم کنم عزم کویش

گرفتست خار مژه دامنم را

غمت دانه ها می فشاند ز چشمم

بباد فنا می دهد خرمنم را

نیامد ز دست تو ای من غلامت

که در طوق ساعد کشی گردنم را

ز هر سو ره آرزو بست بر من

سرشکم که بگرفت پیرامنم را

مبین محتسب تند در ساغر می

مکن تیره آیینه روشنم را

ز غم مرده ام ماتم خویش دارم

فضولی ملامت مکن شیونم را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹چه گونه فاش نگردد غم نهانی ما
  2. شمارهٔ ۱۰بخاک ره کشیدم صورت جسم نزارم را
  3. شمارهٔ ۱۱نهان می‌سوخت چون شمع آتش دل رشتهٔ جان را
  4. شمارهٔ ۱۲با خود ای جان در غمش همدم نمی خواهم ترا
  5. شمارهٔ ۱۳شنیده صبحدم از جور گل افغان بلبل را
  6. شمارهٔ ۱۴چنان بنهفته ضعف تن مرا لطف بدن او را
  7. شمارهٔ ۱۵عشقت از دایره عقل برون کرد مرا
  8. شمارهٔ ۱۶عشق حیران بتان سیمبر دارد مرا
همه‌ی غزلیات ←

فضولی درباره‌ی فضولی

ملا محمد بن سلیمان فضولی بغدادی (زادهٔ ۸۸۵ هجری قمری در حِلّه، درگذشتهٔ ۹۶۳ هجری قمری) ادیب و شاعر سدهٔ دهم هجری قمری است که به زبان‌های ترکی، فارسی و عربی شعر سروده است. زادگاه او را در بعضی از منابع کربلا یا نجف یا بغداد هم ذکر کرده‌اند. او پرورش‌یافتهٔ شهر بغداد است و به همین جهت به بغدادی مشهور شده است. آثار فارس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.