پرش به محتوای اصلی
فضولی فضولی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰

بخاک ره کشیدم صورت جسم نزارم را

بدین صورت مگر بوسم کف پای نگارم را

غبار رهگذارم کرد شوق امید آن دارم

که گاهی خیزم و گیرم رکاب شهسوارم را

شدم خاک ره غم اشک خواهد ریخت بر حاکم

بهر چشمی که دوران توتیا سازد غبارم را

ره رسوایی از فرهاد و مجنون یافتم خالی

ز خار و خس زمانه پاک کرده رهگذارم را

غبار آستانت گریه ام را می دهد تسکین

ازین به توتیایی نیست چشم اشکبارم را

حذر کن ای فلک از آه و اشک من مکن کاری

که ناگه بر کشم از قهر تیغ آبدارم را

فضولی قصه بیداد آن گلرخ چه می خوانی

چرا نومید می‌سازی دل امیدوارم را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲با خود ای جان در غمش همدم نمی خواهم ترا
  2. شمارهٔ ۱۳شنیده صبحدم از جور گل افغان بلبل را
  3. شمارهٔ ۱۴چنان بنهفته ضعف تن مرا لطف بدن او را
  4. شمارهٔ ۱۵عشقت از دایره عقل برون کرد مرا
  5. شمارهٔ ۱۶عشق حیران بتان سیمبر دارد مرا
  6. شمارهٔ ۱۷ساقیا می ده که حرفی ز آن دهان گویم ترا
  7. شمارهٔ ۱۸خاک در تو کحل بصر کرده ایم ما
  8. شمارهٔ ۱۹بهار آمد صدایی برنمی‌آید ز بلبل‌ها
همه‌ی غزلیات ←

فضولی درباره‌ی فضولی

ملا محمد بن سلیمان فضولی بغدادی (زادهٔ ۸۸۵ هجری قمری در حِلّه، درگذشتهٔ ۹۶۳ هجری قمری) ادیب و شاعر سدهٔ دهم هجری قمری است که به زبان‌های ترکی، فارسی و عربی شعر سروده است. زادگاه او را در بعضی از منابع کربلا یا نجف یا بغداد هم ذکر کرده‌اند. او پرورش‌یافتهٔ شهر بغداد است و به همین جهت به بغدادی مشهور شده است. آثار فارس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.