پرش به محتوای اصلی
فضولی فضولی

غزلیات

شمارهٔ ۹

چه گونه فاش نگردد غم نهانی ما

بشرح حال زبانیست بی زبانی ما

برون مباد زمانی ز جان ما غم یار

که در بلا غم یارست یار جانی ما

در سرشک بپای تو ریختیم و خوشیم

که صرف راه تو شد نقد زندگانی ما

شکست بار غمت قد ما چه سنگ دلی

که هیچ رحم نکردی به ناتوانی ما

زمانه دشمن ما گشت در غمت گویا

که رشک برد بر ایام شادمانی ما

شدیم سالک راه وفات لیک چه سود

که عمر تاب ندارد به همعنانی ما

رسیده ایم فضولی ز فیض عشق کام

بس است درد و غم اسباب کامرانی ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱نهان می‌سوخت چون شمع آتش دل رشتهٔ جان را
  2. شمارهٔ ۱۲با خود ای جان در غمش همدم نمی خواهم ترا
  3. شمارهٔ ۱۳شنیده صبحدم از جور گل افغان بلبل را
  4. شمارهٔ ۱۴چنان بنهفته ضعف تن مرا لطف بدن او را
  5. شمارهٔ ۱۵عشقت از دایره عقل برون کرد مرا
  6. شمارهٔ ۱۶عشق حیران بتان سیمبر دارد مرا
  7. شمارهٔ ۱۷ساقیا می ده که حرفی ز آن دهان گویم ترا
  8. شمارهٔ ۱۸خاک در تو کحل بصر کرده ایم ما
همه‌ی غزلیات ←

فضولی درباره‌ی فضولی

ملا محمد بن سلیمان فضولی بغدادی (زادهٔ ۸۸۵ هجری قمری در حِلّه، درگذشتهٔ ۹۶۳ هجری قمری) ادیب و شاعر سدهٔ دهم هجری قمری است که به زبان‌های ترکی، فارسی و عربی شعر سروده است. زادگاه او را در بعضی از منابع کربلا یا نجف یا بغداد هم ذکر کرده‌اند. او پرورش‌یافتهٔ شهر بغداد است و به همین جهت به بغدادی مشهور شده است. آثار فارس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.