پرش به محتوای اصلی
فضولی فضولی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴

چنان بنهفته ضعف تن مرا لطف بدن او را

که رفته عمرها نی او مرا دیده نه من او را

ز درد عشق و داغ هجر می نالم خوش آن رندی

که نی اندیشه جانست و نی پروای تن او را

غمت در سینه دارم شمع را کی سوز من باشد

ندارد جسم او جانی چه باک از سوختن او را

ندارد بر زبان جز راز عشقت شمع می دانم

که آخر گشته بیرون می برند از انجمن او را

بکوه بیستون نقشی که دیدی نیست جز شیرین

زده بر سنگ از رشک جمالت کوهکن او را

بت است آن سنگدل این بس کمال معجز عشقم

که می آرم باظهار تظلم در سخن او را

فضولی سوخت بر تن داغ‌های تازه سر تا پا

که نشناسند در کوی تو از داغ کهن او را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶عشق حیران بتان سیمبر دارد مرا
  2. شمارهٔ ۱۷ساقیا می ده که حرفی ز آن دهان گویم ترا
  3. شمارهٔ ۱۸خاک در تو کحل بصر کرده ایم ما
  4. شمارهٔ ۱۹بهار آمد صدایی برنمی‌آید ز بلبل‌ها
  5. شمارهٔ ۲۰روزی که پیش خویش نبینم حبیب را
  6. شمارهٔ ۲۱تحیر بست در شرح غم عشقت زبانم را
  7. شمارهٔ ۲۲ز آتشین‌رویی جدا می‌افکند دوران مرا
  8. شمارهٔ ۲۳از زبانت می رسد هر لحظه آزاری مرا
همه‌ی غزلیات ←

فضولی درباره‌ی فضولی

ملا محمد بن سلیمان فضولی بغدادی (زادهٔ ۸۸۵ هجری قمری در حِلّه، درگذشتهٔ ۹۶۳ هجری قمری) ادیب و شاعر سدهٔ دهم هجری قمری است که به زبان‌های ترکی، فارسی و عربی شعر سروده است. زادگاه او را در بعضی از منابع کربلا یا نجف یا بغداد هم ذکر کرده‌اند. او پرورش‌یافتهٔ شهر بغداد است و به همین جهت به بغدادی مشهور شده است. آثار فارس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.