پرش به محتوای اصلی
فضولی فضولی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳

شنیده صبحدم از جور گل افغان بلبل را

بدندان پاره پاره ساخته شبنم تن گل را

چو گیرم کاکلَش را، تا کِشم سویِ خُودم ، آن مه،

بقصد دوری من می گشاید عقد کاکل را

صبا را جویبار از موج در زنجیر می دارد

بجرم آن که با زلفت برابر گفت سنبل را

لباس عاریت را اعتباری نیست ای منعم

ز گلبن کم نه بر باده ده رخت تجمل را

چه جویم التفات از گلرخی کز غایت شوخی

ز اسباب کمال حسن می داند تغافل را

نه ای عاشق ، اگر فکرِ نجات از قیدِ غم داری،

چه نسبت با اسیر عشق تدبیر و تأمل را

فضولی بی توکل راه دشوارست بر مقصد

مده گر طالبی از دست دامان توکل را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵عشقت از دایره عقل برون کرد مرا
  2. شمارهٔ ۱۶عشق حیران بتان سیمبر دارد مرا
  3. شمارهٔ ۱۷ساقیا می ده که حرفی ز آن دهان گویم ترا
  4. شمارهٔ ۱۸خاک در تو کحل بصر کرده ایم ما
  5. شمارهٔ ۱۹بهار آمد صدایی برنمی‌آید ز بلبل‌ها
  6. شمارهٔ ۲۰روزی که پیش خویش نبینم حبیب را
  7. شمارهٔ ۲۱تحیر بست در شرح غم عشقت زبانم را
  8. شمارهٔ ۲۲ز آتشین‌رویی جدا می‌افکند دوران مرا
همه‌ی غزلیات ←

فضولی درباره‌ی فضولی

ملا محمد بن سلیمان فضولی بغدادی (زادهٔ ۸۸۵ هجری قمری در حِلّه، درگذشتهٔ ۹۶۳ هجری قمری) ادیب و شاعر سدهٔ دهم هجری قمری است که به زبان‌های ترکی، فارسی و عربی شعر سروده است. زادگاه او را در بعضی از منابع کربلا یا نجف یا بغداد هم ذکر کرده‌اند. او پرورش‌یافتهٔ شهر بغداد است و به همین جهت به بغدادی مشهور شده است. آثار فارس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.