پرش به محتوای اصلی
فضولی فضولی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱

نهان می‌سوخت چون شمع آتش دل رشتهٔ جان را

زبان حالم آخر کرد روشن سوز پنهان را

ز رشک آن که دامن روی بر پای تو می‌مالد

به دامن می‌رسانم متصل چاک گریبان را

نظر بر حال من از چشم بیمارت عجب نبود

که اهل درد می‌دانند قدر دردمندان را

به خوناب جگر آغشته‌ام چون لاله سر تا پا

اثر بینید داغ عشق آن گلبرگ خندان را

دلی شد بسته هر تار زلفت حسبة لله

کره مفکن برو بر هم مزن جمعی پریشان را

ز خط بر مصحف حسنت فزون شد رغبت دل‌ها

که با اِعراب طفلان خوب‌تر خوانند قرآن را

فضولی صفحه جان را ز عکس دانهٔ خالش

چنان پر کن که مطلق جا نماند داغ هجران را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳شنیده صبحدم از جور گل افغان بلبل را
  2. شمارهٔ ۱۴چنان بنهفته ضعف تن مرا لطف بدن او را
  3. شمارهٔ ۱۵عشقت از دایره عقل برون کرد مرا
  4. شمارهٔ ۱۶عشق حیران بتان سیمبر دارد مرا
  5. شمارهٔ ۱۷ساقیا می ده که حرفی ز آن دهان گویم ترا
  6. شمارهٔ ۱۸خاک در تو کحل بصر کرده ایم ما
  7. شمارهٔ ۱۹بهار آمد صدایی برنمی‌آید ز بلبل‌ها
  8. شمارهٔ ۲۰روزی که پیش خویش نبینم حبیب را
همه‌ی غزلیات ←

فضولی درباره‌ی فضولی

ملا محمد بن سلیمان فضولی بغدادی (زادهٔ ۸۸۵ هجری قمری در حِلّه، درگذشتهٔ ۹۶۳ هجری قمری) ادیب و شاعر سدهٔ دهم هجری قمری است که به زبان‌های ترکی، فارسی و عربی شعر سروده است. زادگاه او را در بعضی از منابع کربلا یا نجف یا بغداد هم ذکر کرده‌اند. او پرورش‌یافتهٔ شهر بغداد است و به همین جهت به بغدادی مشهور شده است. آثار فارس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.