پرش به محتوای اصلی
فضولی فضولی

غزلیات

شمارهٔ ۶

مکش بر دیده ای خورشید خاک آن کف پا را

مکن با خاک یکسان توتیای دیده ما را

بهر تاری ز جعد سنبلش دل بسته شیدایی

صبا بر هم مزن جمعیت دلهای شیدا را

دلم را کرد از زهر غم افلاک دوران پر

بیک جام شکسته کرد خالی هفت مینا را

ملک را نیست چون خورشید رخسار تو زیبایی

عیانست این نمی پوشد کسی رخسار زیبا را

تو سایه بر زمین انداختی یا دید خورشیدت

ترا در بر گرفت و بر زمین انداخت عیسا را

تمنای بقای عمر در دل داشتم اما

برون کرد آرزوی تیغت از دل این تمنا را

فضولی زین سبب خونابه را در دیده جا کردم

که می‌آرد به خاطر هر دم آن گلبرگ رعنا را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸ز ضعف تاب تردد دگر نماند مرا
  2. شمارهٔ ۹چه گونه فاش نگردد غم نهانی ما
  3. شمارهٔ ۱۰بخاک ره کشیدم صورت جسم نزارم را
  4. شمارهٔ ۱۱نهان می‌سوخت چون شمع آتش دل رشتهٔ جان را
  5. شمارهٔ ۱۲با خود ای جان در غمش همدم نمی خواهم ترا
  6. شمارهٔ ۱۳شنیده صبحدم از جور گل افغان بلبل را
  7. شمارهٔ ۱۴چنان بنهفته ضعف تن مرا لطف بدن او را
  8. شمارهٔ ۱۵عشقت از دایره عقل برون کرد مرا
همه‌ی غزلیات ←

فضولی درباره‌ی فضولی

ملا محمد بن سلیمان فضولی بغدادی (زادهٔ ۸۸۵ هجری قمری در حِلّه، درگذشتهٔ ۹۶۳ هجری قمری) ادیب و شاعر سدهٔ دهم هجری قمری است که به زبان‌های ترکی، فارسی و عربی شعر سروده است. زادگاه او را در بعضی از منابع کربلا یا نجف یا بغداد هم ذکر کرده‌اند. او پرورش‌یافتهٔ شهر بغداد است و به همین جهت به بغدادی مشهور شده است. آثار فارس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.