فهرست اشعار
- شمارهٔ ۴۲۱ عجب از روح مجسم بدنی ساخته ای
- شمارهٔ ۴۲۲ روبروی آفتاب آئینه بر رو بسته ای
- شمارهٔ ۴۲۳ از چه همچون زلف یار ای دل پریشان گشته ای
- شمارهٔ ۴۲۴ دل از بت و از بتپرست اندر کلیسا بردهای
- شمارهٔ ۴۲۵ نه همی دین و دل از ما برده ای
- شمارهٔ ۴۲۶ باز بر رخ مشکین را پریشان کرده ای
- شمارهٔ ۴۲۷ چرا تواینهمه ای ماه بی وفا شده ای
- شمارهٔ ۴۲۸ چرا تو این همه ای ماه بی وفا شده ای
- شمارهٔ ۴۲۹ چه خورده ای که ز رخ همچوارغوان شده ای
- شمارهٔ ۴۳۰ توچرا اینهمه بدخو شده ای
- شمارهٔ ۴۳۱ تیر مژگان وسنان قد و زره موشده ای
- شمارهٔ ۴۳۲ روی تو را ندیده دلم را ربوده ای
- شمارهٔ ۴۳۳ گفتم بهای بوسه ای گویند جان فرموده ای
- شمارهٔ ۴۳۴ دارد آن مه نه همی چشم سیاه عجبی
- شمارهٔ ۴۳۵ دور ازتو فارغ نیستم از درد و تب روز و شبی
- شمارهٔ ۴۳۶ دلبر ما را به حال ما اگر بود التفاتی
- شمارهٔ ۴۳۷ ای دل بیا برای تو دارم بشارتی
- شمارهٔ ۴۳۸ تعالی الله چه دولت بر سر استی
- شمارهٔ ۴۳۹ کند زلف تو گاهی سرکشی گه می کند پستی
- شمارهٔ ۴۴۰ چه شد که مه بریدی وعهد بشکستی
- شمارهٔ ۴۴۱ نه چون چشم تو دیدم چشم مستی
- شمارهٔ ۴۴۲ گفتم به لاله داغ به دل بهر کیستی
- شمارهٔ ۴۴۳ ای دل چنین درتاب وتب از عشق روی کیستی
- شمارهٔ ۴۴۴ چه اول مهربان بودی چه آخر کینه جو گشتی
- شمارهٔ ۴۴۵ بتا دیر آمدی وزودرفتی
- شمارهٔ ۴۴۶ گر طالعم کند به وصالت حمایتی
- شمارهٔ ۴۴۷ گفتی دهمت بوسی ودیدی که ندادی
- شمارهٔ ۴۴۸ ای دوست که ترک دوستان کردی
- شمارهٔ ۴۴۹ گشودی زلف مشک افشان جهان رامشکبو کردی
- شمارهٔ ۴۵۰ دیوانه ام ای شوخ پری وار توکردی
- شمارهٔ ۴۵۱ تاکس نبیندت ز نظرها نهان شدی
- شمارهٔ ۴۵۲ خواستم بینم رخت را لنترانیگو شدی
- شمارهٔ ۴۵۳ گفتم ای عشق ده مرا پندی
- شمارهٔ ۴۵۴ زنی از غمزه ای شوخ ار به نیشکر شکرخندی
- شمارهٔ ۴۵۵ عجب ای ترک بی وفا بودی
- شمارهٔ ۴۵۶ برقع ز رخ گشودی دل ازکفم ربودی
- شمارهٔ ۴۵۷ اگر زآن زلف مشک افشان به چنگ افتدا مرا تاری
- شمارهٔ ۴۵۸ اگر از زلف تودر دست من افتد تاری
- شمارهٔ ۴۵۹ بینم ای ترک عجب خونخواری
- شمارهٔ ۴۶۰ نگرددماه نوطالع گر از رخ پرده برداری
- شمارهٔ ۴۶۱ از طلعت اگر ماهی گفتار چرا داری
- شمارهٔ ۴۶۲ چرا با دیگران مهر و وفا با من ستم داری
- شمارهٔ ۴۶۳ دل ز آهن تو سیم تن داری
- شمارهٔ ۴۶۴ وفا گر بگوئیم داری نداری
- شمارهٔ ۴۶۵ مرا ای آسمان تا کی دمی آسوده نگذاری
- شمارهٔ ۴۶۶ میان دلبران باشد مرا یک یار عیاری
- شمارهٔ ۴۶۷ فغان که یار ندارد به ما سر یاری
- شمارهٔ ۴۶۸ چون تونبودآدمی در دلبری
- شمارهٔ ۴۶۹ نه همی تنها دل ودین از کف من می بری
- شمارهٔ ۴۷۰ جام می در دست بگرفت وبه من گفت آن پری
- شمارهٔ ۴۷۱ تا ز عشق روی خوددیوانه ام کرد آن پری
- شمارهٔ ۴۷۲ مگر گشتی اسیر سروقدی چون من ای قمری
- شمارهٔ ۴۷۳ دلا منال گراز یار خویشتن دوری
- شمارهٔ ۴۷۴ مگرنه جان منی پس چرا ز من دوری
- شمارهٔ ۴۷۵ چرا به کار جهان روز و شب به تدبیری
- شمارهٔ ۴۷۶ اگر آن مهربان یارم شود مهمان شب و روزی
- شمارهٔ ۴۷۷ گمان مکن که اگر بد کند کسی به کسی
- شمارهٔ ۴۷۸ نه مایلی به چه رنجش که یار ما باشی
- شمارهٔ ۴۷۹ تو راکه گفته ندانم که این چنین باشی
- شمارهٔ ۴۸۰ چون شانه را به طره طرار می کشی
متن اشعار به نقل از گنجور.