پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال

بلند اقبال

غزلیات

۵۱۷ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۴۲۱ عجب از روح مجسم بدنی ساخته ای
  2. شمارهٔ ۴۲۲ روبروی آفتاب آئینه بر رو بسته ای
  3. شمارهٔ ۴۲۳ از چه همچون زلف یار ای دل پریشان گشته ای
  4. شمارهٔ ۴۲۴ دل از بت و از بت‌پرست اندر کلیسا برده‌ای
  5. شمارهٔ ۴۲۵ نه همی دین و دل از ما برده ای
  6. شمارهٔ ۴۲۶ باز بر رخ مشکین را پریشان کرده ای
  7. شمارهٔ ۴۲۷ چرا تواینهمه ای ماه بی وفا شده ای
  8. شمارهٔ ۴۲۸ چرا تو این همه ای ماه بی وفا شده ای
  9. شمارهٔ ۴۲۹ چه خورده ای که ز رخ همچوارغوان شده ای
  10. شمارهٔ ۴۳۰ توچرا اینهمه بدخو شده ای
  11. شمارهٔ ۴۳۱ تیر مژگان وسنان قد و زره موشده ای
  12. شمارهٔ ۴۳۲ روی تو را ندیده دلم را ربوده ای
  13. شمارهٔ ۴۳۳ گفتم بهای بوسه ای گویند جان فرموده ای
  14. شمارهٔ ۴۳۴ دارد آن مه نه همی چشم سیاه عجبی
  15. شمارهٔ ۴۳۵ دور ازتو فارغ نیستم از درد و تب روز و شبی
  16. شمارهٔ ۴۳۶ دلبر ما را به حال ما اگر بود التفاتی
  17. شمارهٔ ۴۳۷ ای دل بیا برای تو دارم بشارتی
  18. شمارهٔ ۴۳۸ تعالی الله چه دولت بر سر استی
  19. شمارهٔ ۴۳۹ کند زلف تو گاهی سرکشی گه می کند پستی
  20. شمارهٔ ۴۴۰ چه شد که مه بریدی وعهد بشکستی
  21. شمارهٔ ۴۴۱ نه چون چشم تو دیدم چشم مستی
  22. شمارهٔ ۴۴۲ گفتم به لاله داغ به دل بهر کیستی
  23. شمارهٔ ۴۴۳ ای دل چنین درتاب وتب از عشق روی کیستی
  24. شمارهٔ ۴۴۴ چه اول مهربان بودی چه آخر کینه جو گشتی
  25. شمارهٔ ۴۴۵ بتا دیر آمدی وزودرفتی
  26. شمارهٔ ۴۴۶ گر طالعم کند به وصالت حمایتی
  27. شمارهٔ ۴۴۷ گفتی دهمت بوسی ودیدی که ندادی
  28. شمارهٔ ۴۴۸ ای دوست که ترک دوستان کردی
  29. شمارهٔ ۴۴۹ گشودی زلف مشک افشان جهان رامشکبو کردی
  30. شمارهٔ ۴۵۰ دیوانه ام ای شوخ پری وار توکردی
  31. شمارهٔ ۴۵۱ تاکس نبیندت ز نظرها نهان شدی
  32. شمارهٔ ۴۵۲ خواستم بینم رخت را لن‌ترانی‌گو شدی
  33. شمارهٔ ۴۵۳ گفتم ای عشق ده مرا پندی
  34. شمارهٔ ۴۵۴ زنی از غمزه ای شوخ ار به نیشکر شکرخندی
  35. شمارهٔ ۴۵۵ عجب ای ترک بی وفا بودی
  36. شمارهٔ ۴۵۶ برقع ز رخ گشودی دل ازکفم ربودی
  37. شمارهٔ ۴۵۷ اگر زآن زلف مشک افشان به چنگ افتدا مرا تاری
  38. شمارهٔ ۴۵۸ اگر از زلف تودر دست من افتد تاری
  39. شمارهٔ ۴۵۹ بینم ای ترک عجب خونخواری
  40. شمارهٔ ۴۶۰ نگرددماه نوطالع گر از رخ پرده برداری
  41. شمارهٔ ۴۶۱ از طلعت اگر ماهی گفتار چرا داری
  42. شمارهٔ ۴۶۲ چرا با دیگران مهر و وفا با من ستم داری
  43. شمارهٔ ۴۶۳ دل ز آهن تو سیم تن داری
  44. شمارهٔ ۴۶۴ وفا گر بگوئیم داری نداری
  45. شمارهٔ ۴۶۵ مرا ای آسمان تا کی دمی آسوده نگذاری
  46. شمارهٔ ۴۶۶ میان دلبران باشد مرا یک یار عیاری
  47. شمارهٔ ۴۶۷ فغان که یار ندارد به ما سر یاری
  48. شمارهٔ ۴۶۸ چون تونبودآدمی در دلبری
  49. شمارهٔ ۴۶۹ نه همی تنها دل ودین از کف من می بری
  50. شمارهٔ ۴۷۰ جام می در دست بگرفت وبه من گفت آن پری
  51. شمارهٔ ۴۷۱ تا ز عشق روی خوددیوانه ام کرد آن پری
  52. شمارهٔ ۴۷۲ مگر گشتی اسیر سروقدی چون من ای قمری
  53. شمارهٔ ۴۷۳ دلا منال گراز یار خویشتن دوری
  54. شمارهٔ ۴۷۴ مگرنه جان منی پس چرا ز من دوری
  55. شمارهٔ ۴۷۵ چرا به کار جهان روز و شب به تدبیری
  56. شمارهٔ ۴۷۶ اگر آن مهربان یارم شود مهمان شب و روزی
  57. شمارهٔ ۴۷۷ گمان مکن که اگر بد کند کسی به کسی
  58. شمارهٔ ۴۷۸ نه مایلی به چه رنجش که یار ما باشی
  59. شمارهٔ ۴۷۹ تو راکه گفته ندانم که این چنین باشی
  60. شمارهٔ ۴۸۰ چون شانه را به طره طرار می کشی

متن اشعار به نقل از گنجور.