پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۴۸۰

چون شانه را به طره طرار می کشی

خط خطا به صفحه تاتار می کشی

بر دوش من گذار چه حمال گشته ای

کز مشک تر ز زلف همی بار می کشی

هر گه به راه بادگشائی گره ز زلف

گویا که روح از تن عطار می کشی

من چون کنم که زاهد شب زنده دار را

از یک نگه به خانه خمار می کشی

مختاری ار کشی به توام نیست سرکشی

خط نشان دگر چه به دیوار می کشی

ای دل اگر نه اشتر مستی به راه عشق

تا چندخار می خوری وبار می کشی

از سخت جانیت عجب آید مرا دلا

ز این جورها کز آن بت عیار می کشی

اقبال ما بلندتر آمد ز زلف دوست

ما را ز بس به جانب دلدارمی کشی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۸۲ای نازنین شمایل آشوب عقل وهوشی
  2. شمارهٔ ۴۸۳بتا به کشتن ما عاشقان چه می کوشی
  3. شمارهٔ ۴۸۴همچو چهرت کی بود آتش چوزلفت دودکی
  4. شمارهٔ ۴۸۵زدستم بر نمی آید که در زلفت زنم چنگی
  5. شمارهٔ ۴۸۶توعجب سست عهد وسخت دلی
  6. شمارهٔ ۴۸۷بیاد ابروی تو شد قدم به شکل هلالی
  7. شمارهٔ ۴۸۸نه همچوعارض تو به گلشن بود گلی
  8. شمارهٔ ۴۸۹چون پریشانی به زلف یار دارد عالمی
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.