پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال

بلند اقبال

غزلیات

۵۱۷ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۱ نمی‌دانم چه شور است این ز عشق دوست در دل‌ها
  2. شمارهٔ ۲ کس نخوابد تا به صبح از ناله من هر شبا
  3. شمارهٔ ۳ نگار من چو پی رقص از میان جهدا
  4. شمارهٔ ۴ افزوده غم عشق تو درد و تب ما را
  5. شمارهٔ ۵ توبرانی اگر ز درما را
  6. شمارهٔ ۶ پریشان در ازل کردی تو از گیسوی خود ما را
  7. شمارهٔ ۷ دیده در آینه گویا خط وخال خود را
  8. شمارهٔ ۸ طرز دیگر بنگرم امسال یار پار را
  9. شمارهٔ ۹ کنی تا کی پریشان چون دل من زلف پر چین را
  10. شمارهٔ ۱۰ از پریشانی من گر خبری بود تو را
  11. شمارهٔ ۱۱ به سویت از چه ز محراب می کند رو را
  12. شمارهٔ ۱۲ ز بو به چین شکنی قدر ناف آهو را
  13. شمارهٔ ۱۳ زیر سرو و پای گل بنگر صفای لاله را
  14. شمارهٔ ۱۴ به ما روز آور ای مه امشبی را
  15. شمارهٔ ۱۵ در بر از زلف زره سان کرده ای جوشن چرا
  16. شمارهٔ ۱۶ وه که از این زندگانی دل به تنگ آید مرا
  17. شمارهٔ ۱۷ سودای عشق کرده ز خود بی‌خبر مرا
  18. شمارهٔ ۱۸ در جوانی نه همی کرده غمت پیر مرا
  19. شمارهٔ ۱۹ دردا که هیچکس نبود دادرس مرا
  20. شمارهٔ ۲۰ نامه ای قاصد اگر آورد از دلبر ما
  21. شمارهٔ ۲۱ گمانم اینکه دل دوست نیست مایل ما
  22. شمارهٔ ۲۲ چون به غم خو کرده دل شادی نمی خواهیم ما
  23. شمارهٔ ۲۳ نه چوبالای توسروی بود اندر چمنا
  24. شمارهٔ ۲۴ با سر زلف تودارم کارها
  25. شمارهٔ ۲۵ دل مرا خون گشت در بر ساقیا
  26. شمارهٔ ۲۶ جز رخ یار آتشی سوزنده باشد کی در آب
  27. شمارهٔ ۲۷ ماهی صفت فرو شده ماهی به زیر آب
  28. شمارهٔ ۲۸ ماه من را هر که بیند گوید این است آفتاب
  29. شمارهٔ ۲۹ روشن چراغ کس نکند پیش آفتاب
  30. شمارهٔ ۳۰ برده ای خوابم ز چشم نیمخواب
  31. شمارهٔ ۳۱ می دهی درد سرم چند ای طبیب
  32. شمارهٔ ۳۲ دل گشته در برم خون از طبع زودرنجت
  33. شمارهٔ ۳۳ نگفتم دل مکن اینقدر غارت
  34. شمارهٔ ۳۴ بی رخ وزلف تو روز ما سیه تر از شب است
  35. شمارهٔ ۳۵ با طلعتت به گلشن وصحرا چه حاجت است
  36. شمارهٔ ۳۶ بسکه مشکین مو ز بس نیکورخ است
  37. شمارهٔ ۳۷ اسیر بند تو در روزگار آزاد است
  38. شمارهٔ ۳۸ این کیست که آفت زن و مرداست
  39. شمارهٔ ۳۹ عشق حیران درجمال احمداست
  40. شمارهٔ ۴۰ دلم به زلف خم اندر خم تو در بنداست
  41. شمارهٔ ۴۱ به پیش آتش چهر توزلف تو دود است
  42. شمارهٔ ۴۲ چشم من خواب ندارد به شب وخونبار است
  43. شمارهٔ ۴۳ چشم از باری دیدن رخسار دلبر است
  44. شمارهٔ ۴۴ هر کس که باشدش خط و خالی نه دلبر است
  45. شمارهٔ ۴۵ دلبر من نه ز جنس بشر است
  46. شمارهٔ ۴۶ ماه رویت ز بسکه پر نوراست
  47. شمارهٔ ۴۷ رخت چو مهر درخشان ز بسکه پر نور است
  48. شمارهٔ ۴۸ دل در آن طره ی گره گیر است
  49. شمارهٔ ۴۹ علی الصباح نظر بر رخ توفیروز است
  50. شمارهٔ ۵۰ زلف تو سرکش است و دل من مشوش است
  51. شمارهٔ ۵۱ گفتم چه علاج است مرا گفت وصال است
  52. شمارهٔ ۵۲ بارم اندر کوی یارم درگل است
  53. شمارهٔ ۵۳ ما گنهکار وتوغفار گناهی چه غم است
  54. شمارهٔ ۵۴ آتشی کز توگلستان من است
  55. شمارهٔ ۵۵ این صنم کیست که غارتگر ایمان من است
  56. شمارهٔ ۵۶ لب لعل تویاقوت روان است
  57. شمارهٔ ۵۷ هرچه را می‌نگرم عکس رخ یار من است
  58. شمارهٔ ۵۸ بها را چکنم من که چون خزان به من است
  59. شمارهٔ ۵۹ تیر مژگان تو ما را برجگر بنشسته است
  60. شمارهٔ ۶۰ از پریشانی ندام زلف مشتق گشته است

متن اشعار به نقل از گنجور.