پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۲۸

ماه من را هر که بیند گوید این است آفتاب

در فلک هم خود همی گویدچنین است آفتاب

گرمنجم گفت بر چرخ برین است آفتاب

من بر این هستم که طالع بر زمین است آفتاب

خود گرفتم آفتاب از روشنی چون روی توست

کی به چهرش طره پرپیچ وچین است آفتاب

حاش لله نیست او را نسبتی با روی دوست

عکسی از رخسار یار نازنین است آفتاب

آفتاب اشیاء عالم را مربی شد ولی

پیش توپیوسته ذکرش نستعین است آفتاب

سروناز از رشک قدت پا به گل اندر چمن

در غمت آسیمه سر صبح و پسین است آفتاب

آتش آسا ز آتش دل بر تل خاکستری

ز آتشین چهر توخاکستر نشین است آفتاب

تیر مژگان وکمان ابرو زره مو همچوتو

یا پی تاراج دل کی در کمین است آفتاب

تا خبر شد ز اینکه در دل جای دادم مهر تو

همچو مریخ و زحل بامن به کین است آفتاب

گاهگاهی با بلند اقبال هم شوهمنشین

زآنکه گاهی با عطارد هم قرین است آفتاب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰برده ای خوابم ز چشم نیمخواب
  2. شمارهٔ ۳۱می دهی درد سرم چند ای طبیب
  3. شمارهٔ ۳۲دل گشته در برم خون از طبع زودرنجت
  4. شمارهٔ ۳۳نگفتم دل مکن اینقدر غارت
  5. شمارهٔ ۳۴بی رخ وزلف تو روز ما سیه تر از شب است
  6. شمارهٔ ۳۵با طلعتت به گلشن وصحرا چه حاجت است
  7. شمارهٔ ۳۶بسکه مشکین مو ز بس نیکورخ است
  8. شمارهٔ ۳۷اسیر بند تو در روزگار آزاد است
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.