پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۳۶

بسکه مشکین مو ز بس نیکورخ است

ترک من آشوب چین و خلخ است

نیست با گلشن سرو کارم که او

سرو قامت یاسمن بو گل رخ است

چون شه شطرنج هر جا روکند

پیش پای پیلتن اسبش رخ است

تند خو ترکی مرا باشد کز او

هر چه خواهم گرچه یخ باشد یخ است

می کنم هر گه تمنای وصال

لن ترانی بر زبانش پاسخ است

هاله خط ماه رویش را گرفت

ای دل آوخ گو که جای آوخ است

چون بلند اقبال رویش هر که دید

طالعش مسعود و بختش فرخ است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۸این کیست که آفت زن و مرداست
  2. شمارهٔ ۳۹عشق حیران درجمال احمداست
  3. شمارهٔ ۴۰دلم به زلف خم اندر خم تو در بنداست
  4. شمارهٔ ۴۱به پیش آتش چهر توزلف تو دود است
  5. شمارهٔ ۴۲چشم من خواب ندارد به شب وخونبار است
  6. شمارهٔ ۴۳چشم از باری دیدن رخسار دلبر است
  7. شمارهٔ ۴۴هر کس که باشدش خط و خالی نه دلبر است
  8. شمارهٔ ۴۵دلبر من نه ز جنس بشر است
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.