پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۳۸

این کیست که آفت زن و مرداست

نازک اندام وناز پرورد است

از زلف چو سنبل وبه خط ریحان

از قد چوصنوبر وبه رخ ورد است

بی روی سپید وبی خط سبزش

روزم سیه است وچهره ام زرد است

مرهم ننهم کزومرا زخم است

درمان نکنم کزو مرا درد است

منع دل من نمودن از عشقش

افسانه پتک وآهن سرد است

همچون من اگر کشد هزاران را

بر گوشه دامنش کجا گرداست

ز آن ماه به روز و شب بلند اقبال

جفت غم ومحنت است تا فرداست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰دلم به زلف خم اندر خم تو در بنداست
  2. شمارهٔ ۴۱به پیش آتش چهر توزلف تو دود است
  3. شمارهٔ ۴۲چشم من خواب ندارد به شب وخونبار است
  4. شمارهٔ ۴۳چشم از باری دیدن رخسار دلبر است
  5. شمارهٔ ۴۴هر کس که باشدش خط و خالی نه دلبر است
  6. شمارهٔ ۴۵دلبر من نه ز جنس بشر است
  7. شمارهٔ ۴۶ماه رویت ز بسکه پر نوراست
  8. شمارهٔ ۴۷رخت چو مهر درخشان ز بسکه پر نور است
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.