پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۳۹

عشق حیران درجمال احمداست

عقل مجنون از جلال احمد است

جنگ هفتاد ودوملت سر به سر

بر سر میم کمال احمد است

اینکه می گویند روح از دم بود

سر آن در میم ودال احمد است

آن بهشتی را که وصفش می کنند

شرحی از بزم وصال احمد است

هر چه گویی هر چه جویی هر چه هست

در وجود بی مثال احمد است

جبرئیل ار پر وبالی می زند

قدرتش از پر وبال احمد است

جان به ظلمات تنم مانند خضر

تشنه آب زلال احمد است

صورتی بی جسم گشتم چون خیال

در دلم از بس خیال احمد است

مهر ومه چون قنبرند اورا غلام

هر که همچون من بلال احمد است

معنی ایمان بگویم بندگی

هم به احمد هم به آل احمداست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱به پیش آتش چهر توزلف تو دود است
  2. شمارهٔ ۴۲چشم من خواب ندارد به شب وخونبار است
  3. شمارهٔ ۴۳چشم از باری دیدن رخسار دلبر است
  4. شمارهٔ ۴۴هر کس که باشدش خط و خالی نه دلبر است
  5. شمارهٔ ۴۵دلبر من نه ز جنس بشر است
  6. شمارهٔ ۴۶ماه رویت ز بسکه پر نوراست
  7. شمارهٔ ۴۷رخت چو مهر درخشان ز بسکه پر نور است
  8. شمارهٔ ۴۸دل در آن طره ی گره گیر است
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.