پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۴۸

دل در آن طره ی گره گیر است

جای دیوانه زیر زنجیر است

چشم او گر بود غزال اما

مژه اش همچوچنگل شیر است

تیره شد آینه رخش از خط

آه ما را ببین چه تأثیر است

بکش ای شوخ اگرکشی ما را

زآنکه آفت بسی به تأخیر است

روی ار دیر از برم زود است

آیی ار زود بر سرم دیر است

دل من گر خراب شدغم نیست

که کنون مستحق تعمیر است

عاشقی کار هر سری نبود

امر یزدان و حکم تقدیر است

مرنه گویند هست کج منقار

مرغکی کش خوراک انجیر است

همچومن هر که شد بلنداقبال

پیش تیر نگار نخجیر است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۰زلف تو سرکش است و دل من مشوش است
  2. شمارهٔ ۵۱گفتم چه علاج است مرا گفت وصال است
  3. شمارهٔ ۵۲بارم اندر کوی یارم درگل است
  4. شمارهٔ ۵۳ما گنهکار وتوغفار گناهی چه غم است
  5. شمارهٔ ۵۴آتشی کز توگلستان من است
  6. شمارهٔ ۵۵این صنم کیست که غارتگر ایمان من است
  7. شمارهٔ ۵۶لب لعل تویاقوت روان است
  8. شمارهٔ ۵۷هرچه را می‌نگرم عکس رخ یار من است
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.