پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۴۹

علی الصباح نظر بر رخ توفیروز است

شب وصال توخوشتر ز روز نوروز است

عجب مدار که سوزم چوشمع سر تا پای

که آتش غم عشق رخ توجان سوز است

کمان و تیر چه حاجت تو را به روزشکار

کمانت ابرو ومژگانت تیر دلدوز است

به پیش روی تو ماه چهارده از نور

چو پیش تابش مهر منیر یلدوز است

مگوحکایت فردای محشر ای زاهد

که روز محشرم از هجر یار امروز است

ستاره را به فلک سوزد ار بلند اقبال

عجب مکن که بسی آهش آتش افروز است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۱گفتم چه علاج است مرا گفت وصال است
  2. شمارهٔ ۵۲بارم اندر کوی یارم درگل است
  3. شمارهٔ ۵۳ما گنهکار وتوغفار گناهی چه غم است
  4. شمارهٔ ۵۴آتشی کز توگلستان من است
  5. شمارهٔ ۵۵این صنم کیست که غارتگر ایمان من است
  6. شمارهٔ ۵۶لب لعل تویاقوت روان است
  7. شمارهٔ ۵۷هرچه را می‌نگرم عکس رخ یار من است
  8. شمارهٔ ۵۸بها را چکنم من که چون خزان به من است
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.