پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۵۵

این صنم کیست که غارتگر ایمان من است

دل و دین از کف من برده پی جان من است

چند بیمم دهی از محنت محشر زاهد

به خدا روز قیامت شب هجران من است

گل‌رخا غنچه‌لبا سروقدا کچ‌کلها

راستی روی تو غارتگر ایمان من است

لب لعل شکرین تو چو جان شیرین است

لیک افسوس که دور از لب ودندان من‌ است

زرد از آن مهر چو رخسار بلند اقبال است

کش به دل حسرت روی مه جانان من است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۷هرچه را می‌نگرم عکس رخ یار من است
  2. شمارهٔ ۵۸بها را چکنم من که چون خزان به من است
  3. شمارهٔ ۵۹تیر مژگان تو ما را برجگر بنشسته است
  4. شمارهٔ ۶۰از پریشانی ندام زلف مشتق گشته است
  5. شمارهٔ ۶۱مشکل دل گفتم اززلفت یقین حل گشته است
  6. شمارهٔ ۶۲شمع این نوری که می بینی به سر بگرفته است
  7. شمارهٔ ۶۳تا صبا را تاری از زلفت به دست افتاده است
  8. شمارهٔ ۶۴زلف بر رخسار آن والاگهر افتاده است
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.