پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۶۳

تا صبا را تاری از زلفت به دست افتاده است

دررواج کار عطاران شکست افتاده است

خال در دنبال چشمت گر نباشم در غلط

شحنه ای باشد که دردنبال مست افتاده است

باشد از حال دل من درکمند زلف تو

آگه آن ماهی که در خشکی ز شست افتاده است

از دل من در شکنج طره ات دارد خبر

هر کجا مرغی به دامی پای بست افتاده است

چشم تومخمور وزلفت می کندمستی همی

با وجود اینکه لعلت می پرست افتاده است

مهر ورزی با تونبودکار امروزی مرا

عاشق ومعشوق را عشق از الست افتاده است

تا بلنداقبال را از وصل کردی سرافراز

پیش قدر اوبلندافلاک پست افتاده است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۵تا به زلفت پیچ وخم افتاده است
  2. شمارهٔ ۶۶از دو جا آسانِ ما را شیخ مشکل کرده است
  3. شمارهٔ ۶۷امشب اسماعیل شب را عیدقربان کرده است
  4. شمارهٔ ۶۸توچه خوردی که لبت این همه شیرین شده است
  5. شمارهٔ ۶۹از سیه چشم توروزم سیه است
  6. شمارهٔ ۷۰دهر ومافیها که شد موجود از بهر علی است
  7. شمارهٔ ۷۱گفتمش از غم توجانم خست
  8. شمارهٔ ۷۲شدآن پری به جلوه و ناگاه روببست
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.