پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۶۸

توچه خوردی که لبت این همه شیرین شده است

گوئی اشعار مرا خوانده ای از این شده است

همسری کرده مگر با لب تو چشم خروس

کز گنه تاج به فرقش چوتبرزین شده است

از برمندل من پیش رخ وزلف وبرت

بی نیاز از گل واز سنبل ونسرین شده است

از حنا کرده ای امروز سر انگشت خضاب

یا به خون دل ما دست تورنگین شده است

زیر هر پیچ و خم زلف توچینی است ز مشک

به دو معنی شکن زلف تو پرچین شده است

چوکبوتر دلم ار صید توگردد نه عجب

زآنکه مژگان تو چون چنگل شاهین شده است

همه وصف تو دراشعار بلنداقبال است

که چنین گفته اوقابل تحسین شده است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۰دهر ومافیها که شد موجود از بهر علی است
  2. شمارهٔ ۷۱گفتمش از غم توجانم خست
  3. شمارهٔ ۷۲شدآن پری به جلوه و ناگاه روببست
  4. شمارهٔ ۷۳چنانم ساقی ازمی کرده سرمست
  5. شمارهٔ ۷۴هیچ دانی چه به من کرده غمت
  6. شمارهٔ ۷۵دلبر ما نه همی طره پر خم با اوست
  7. شمارهٔ ۷۶چشم ما را نور از دیدار توست
  8. شمارهٔ ۷۷قدمن کاین سان خمیده است از خم ابروی توست
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.