پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۷۴

هیچ دانی چه به من کرده غمت

در برم دل شده خون از ستمت

هم پریشان دلم ازطره تو

هم قدم خم شده از ابروی خمت

برده اند از تن من تاب وتوان

قهر بسیار توولطف کمت

نه مگر با من دل خسته بسی

رام بودی دگر از چیست رمت

نیش کز دست تو نوش است مرا

می خورم گر که به جام است سمت

الغرض رفتهام از پای مگر

دستگیری بنماید کرمت

گفته بودی که بیایی به برم

سر وجانم به فدای قدمت

گفتم از عشق هلاکم گفتا

چه تفاوت به وجود وعدمت

گفتم از چیست بلند اقبالم

گفت ازخشک لب وچشم نمت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۶چشم ما را نور از دیدار توست
  2. شمارهٔ ۷۷قدمن کاین سان خمیده است از خم ابروی توست
  3. شمارهٔ ۷۸آیه والشمس وصف روی توست
  4. شمارهٔ ۷۹باشد دلم ز روی روی جناب دوست
  5. شمارهٔ ۸۰نه همی حسن چهره دارددوست
  6. شمارهٔ ۸۱کس نگوید ختن وتبت وتاتاری هست
  7. شمارهٔ ۸۲گفتم که تو را نیست وفاگفت کمی هست
  8. شمارهٔ ۸۳ای دل ار یار منی با دگران کارت چیست
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.