پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۸۳

ای دل ار یار منی با دگران کارت چیست

مرو از خانه برون کوچه وبازارت چیست

همنشینی به سر زلف بتان تا کی وچند

به پریشانی خود این همه اصرارت چیست

جا چو اندر خم آن طره مشکین داری

وصف چین و ختن وتبت وتاتارت چیست

عشق آن دلبر ترسا اگرت نیست به سر

سوی بتخانه روی بهر چه زنارت چیست

چون بهزخم من از احسان نگذاری مرهم

نمک ازبهر چه می پاشی وآزارت چیست

می نهی بر سر دوشم غمی از نوهر دم

بس گران آمده بارم ز توسربارت چیست

دردها داری وپوشیده ز من می داری

ور نه شب تا به سحر یا رب هموارت چیست

زعفران را نه مگر خاصیت خنده بود

چو به چهرم نگری گریه بسیارت چیست

اگر از وصل رخ دوست بلند اقبالی

می کنی ناله چرا شکوه ز دلدارت چیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۵سالکی کوبی خبر از خویش نیست
  2. شمارهٔ ۸۶روزگاری است که هیچم خبری از دل نیست
  3. شمارهٔ ۸۷بی وفایی چو تو درعالم نیست
  4. شمارهٔ ۸۸عاشق روی تو صاحب نظری نیست که نیست
  5. شمارهٔ ۸۹به پیش یار مرا هیچ اعتباری نیست
  6. شمارهٔ ۹۰غمین مباش که چیزی ز عمر باقی نیست
  7. شمارهٔ ۹۱مشکی عجب ز گیسو آن ترک ماه رو داشت
  8. شمارهٔ ۹۲چنگم از زلف به دل آن بت دلبر زد ورفت
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.